
روی نیمکتی چوبی
روبروی یک آبنمای سنگی :
پیرمرد از دخترک پرسید : غمگینی؟!!
- نه ...
- مطمئنی؟! ......
- نه ...
- چرا گریه می کنی؟ !
- دوستام منو دوست ندارن ...
- چرا؟
-چون قشنگ نیستم ...
- قبلاً اینو بهت گفتن؟
- نه ...
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم ...
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره ...
- دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد ...
چند دقیقه بعد پیرمرد اشکاشو پاک کرد کیفش رو باز کرد،
عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت ...
بعضی وقتا یه خرده سعی کنیم: چیزی رو ببینیم که اطرافیان میخوان ...
چیزی رو بشنویم که اطرافیان میخوان ...
چیزی رو بگیم که اطرفیان میخوان ....
ماها نمی دونیم که شاد کردن دل مومن یا اصلا یه انسان چقدر پیش خدای عزیزمون دوست داشتنیه !
ارزیابی عملکرد خود
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.
پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.
پسر جوان جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی در درس اخلاق خود در خصوص توجه به اعمال و رفتارهای روزانه می گوید:
رُوِیَ عَنِ الصّادق (علیه السلام) قال:
إِذَا أَوَیْتَ إِلَى فِرَاشِکَ فَانْظُرْ مَا سَلَکْتَ فِی بَطْنِکَ وَ مَا کَسَبْتَ فِی یَوْمِکَ وَ اذْکُرْ أَنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَنَّ لَکَ مَعَاداً.
ترجمه: آنگاه که در بسترت مأوا می کنی دقّت کن که امروز از چه چیزهایی بهره گرفتی و چه چیزی گرد آوردی و به یاد بیاور که می میری و قیامتی هم داری که آنجا باید حساب پس بدهی.
شرح حدیث: روایت از امام صادق(صلوات الله علیه) منقول است که حضرت فرمودند: «آنگاه که در بسترت مأوا می کنی»، این کنایه است از شب که انسان معمولاً استراحت می کند و کارهای روزانه اش تمام می شود و می خواهد بخوابد. «إِذَا أَوَیْتَ إِلَى فِرَاشِکَ»، آنگاه که در بسترت مأوا می کنی، «فَانْظُرْ مَا سَلَکْتَ فِی بَطْنِکَ»؛ آنجا دقّت کن ـ تعبیر به نظر یعنی دقّت ـ بررسی کن که چه در شکمت کردی.
این هم کنایه است؛ یعنی امروز از امور دنیایی از چه چیزهایی بهره گرفتی؛ «مَا سَلَکْتَ فِی بَطْنِکَ» یعنی از چه چیزهایی بهره گرفتی؛ از صبح که بلند شدی تا حالا از چه چیزهایی بهره گرفتی؟ این یک فکر. فکر دوم، «وَ مَا کَسَبْتَ فِی یَوْمِکَ»؛ امروز چه به دست آوردی؟ چه چیزی گرد آوردی؟ این هم فکر دوم هم آنهایی را که مصرف کردی و هم آنهایی را که به دست آوردی، فکرش را بکن. چه چیزی مصرف کردی؟ چه چیزی به دست آوردی؟
می گویند شب که شد، دخل و خرجهایت را حساب کن. اولی خرج بود «مَا سَلَکْتَ فِی بَطْنِکَ» دومی هم دخل بود «مَا کَسَبْتَ فِی یَوْمِکَ». دخل و خرجهای امروزت را حساب کن.
دو چیز هم بعدش می گویند که فکر کن. وقتی انسان دخل و خرجها را کردی چه چیزهایی را مصرف کردی و چه چیزهایی را هم بدست آوردی. از کجا بود. حالا بعد «وَ اذْکُرْ أَنَّکَ مَیِّتٌ»، تو می میری؛ وقتی دخل و خرجهایت را حساب کردی، بعدش این فکر را بکن و به یاد بیاور که می میری. اینجا تعبیر به «وَ اذکُر» می کند؛ یعنی این مسأله ای نیست که من بخواهم به تو بگویم که می میری؛ بلکه خودت می دانی که می میری، اما یادت رفته است.
«ذکر» یعنی یاد آوری؛ یعنی آدم یک چیزی را می-دانسته و فراموش کرده، لذا می گوید به یادت بیاور. مُردن یک امر وجدانی است؛ اما امروز مثل اینکه مُردن یادت رفته بود! چه چیزهایی خوردی؟ چه چیزهایی بردی؟ «وَ اذْکُرْ أَنَّکَ مَیِّتٌ». اول به یادت بیاور که می میری، دوم «وَ أَنَّ لَکَ مَعَاداً»؛ تو قیامت هم داری که آنجا باید حساب پس بدهی.
یک محاسبه روزانه بسیار ساده را امام صادق (علیه السلام) می فرمایند که هر کس باید این محاسبه را انجام دهد. وقتی رفتی در بسترت، آنجا این یادت نرود که امروز چه خوردی؟ چه بردی؟ چه چیزهایی را مصرف کردی؟ چه چیزهایی را به دست آوردی؟ از کجا آوردی خوردی؟ خیلی روشن و ساده اش کردم.
بعد هم این دو چیز یادت نرود؛ یک: می میری؛ دو: قیامت هم داری که باید حساب هم پس بدهی. این غیر از آن حساب سالانه است. همین برای انسان نقش سازندگی دارد.
منبع: دفتر اطلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

داستان ذیل برگرفته از پایگاه حضرت استاد شیخ حسین انصاریان گرفته شده است:
از كتاب یك استاد دانشگاه این قصه را براى شما مىگویم. در دانشگاه بغداد استادى باسواد و شیعه به نام «أحمد أمین» مشغول تدریس بود، خیلى هم مورد علاقه دانشجوها و اساتید بود، آدم وزین و باوقارى بود، ایشان یك كتاب سه جلدى به زبان عربى به نام «التكامل فى الاسلام» نوشتند.
به قدرى زیبا در این كتاب فرهنگ خدا را مورد تحلیل قرار داده است كه هر بىدینى این كتاب را بخواند، یا متدین مىشود یا عاشق اسلام مىشود و متوجه مىشود كه این فرهنگ، در همه برنامهها، ساختمان عجیبى دارد.
ایشان مىفرماید: دو نفر قرار مىگذارند با هم از دورترین نقطه با پاى پیاده به كربلا براى زیارت حضرت ابى عبدالله الحسین علیه السلام بیایند، و در روز اربعین كربلا باشند.
انسان در مسیر كربلا، توسل و تمسك خاصى دارد، در یك كویر بىنشان كه درخت و دهى پیدا نبود، راه را گم مىكنند.
هوا هم در نهایت گرمى بود، یكى از آنها، از شدت تشنگى به حالت ضعف مىافتد دیگرى كه قوىتر بوده، این تشنه را به دوش مىگیرد، راه را ادامه مىدهد، بلكه شاید به آبادى برسند، خسته مىشود، خودش هم از تشنگى ضعف مىكند، رفیقش را مىخواباند و مىمیرد، آبى براى غسل و كفن رفیق خود نداشت، بر او نماز مىخواند و همانجا با آن چوبدستى یا با وسیلهاى كه داشته، قبرى مىكند و رفیقش را در كویر دفن مىكند.
بالاخره به یك آبادى كوچكى مىرسد و آنجا آب و نان به او مىدهند، جاده را هم نشان مىدهند كه با این كاروان به مسیر اصلى كربلا برسد، تا اینكه به زیارت أبى عبدالله مىرود و براى دوستش هم زیارت مىكند و بعد هم بر مىگردد.
شب جمعهاى را كه در شهر خود، حضرت امام حسین علیه السلام را زیارت مىكند و گریه مىكند، بسیار به یاد دوست خود بود، استاد احمد امین مىگوید:
در عالم رؤیا دوستش را در باغى مىبیند ولى با رنگ زرد و حال زار، به او مىگوید: این باغ چیست؟ مىگوید: همان طورى كه پیغمبر گفته «روضة من ریاض الجنة» جایى از جاهاى بهشت است كه مرا آوردند. به او مىگوید: در بهشت كه انسان رنگ زرد و بدن لاغر و پژمرده ندارد.
مىگوید: درست مىگویى، ولى هر بیست و چهار ساعت یك حیوان كوچكى مىآید و نوك انگشت پاى مرا مىگزد، دردش را باید تا یك شبانه روز تحمل كنم، باید بسوزم تا دوباره مرا نیش بزند.
از او سؤال مىكند چرا؟ مىگوید براى اینكه من روزى خانه یك نفر میهمان بودم، میوه برایم آورد، یك چاقو كنار آن میوه گذاشت كه من آن میوه را با آن چاقو پوست بكنم، ساخت این چاقو خیلى زیبا بود، به نظرم جالب آمد، چاقو را در جیبم گذاشتم و بردم، الان هم این چاقو در شكاف خانه، طبقه دوم، زیر فلان جنس است و صاحبش هم زنده است، تو را به جان سیدالشهداء برو این چاقو را بگیر و به صاحبش برگردان، اینجا به من گفتند: تا مال به صاحبش بر نگردد، این نیش زدن تا قیامت ادامه دارد.
تخلف در حقوق مردم، گناه سنگینى است. تبعاتش تا قیامت مىماند، حالا وارث گاهى نمىداند كه انسان در عمرش چه كرده كه بیاید آدم را نجات بدهد.
گفت: بیدار شدم و به خانهاش رفتم و در را زدم و آدرس چاقو را دادم، رفتند چاقو را آوردند و من به صاحبش برگرداندم، در فكرش بودم، شب جمعه بعد هم بعد از زیارت أبى عبدالله الحسین او را در خواب دیدم و مرا دعا كرد و گفت: تمام شد، از آن لحظهاى كه چاقو به صاحبش برگشت دیگر كارى به كار من ندارند. این «الاستعداد بالموت» است.
امام على علیه السلام مىفرمود: «كفى بالموت واعظاً»: برای موعظه مرگ کافی است . پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله همواره مردم را به تشییع جنازه و رفتن به قبرستان تشویق مىكردند.
شاید بعضی ازشما دیده باشیدبرخی ائمه جماعات دررکوع آخر نمازشان این ذکر رامیگویند:«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم». این دستورالعملی است که خود آقا امام عصر(عج الله)دردیدار باآیت الله مرعشی نجفی به ایشان فرمودندکه دررکوع های نماز بویژه رکوع اخر تاکید کردند بخوانید.
شاید بعضی ازشما دیده باشیدبرخی ائمه جماعات دررکوع آخر نمازشان این ذکر رامیگویند:«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم». این دستورالعملی است که خود آقا امام عصر(عج الله)دردیدار باآیت الله مرعشی نجفی به ایشان فرمودندکه دررکوع های نماز بویژه رکوع اخر تاکید کردند بخوانید.
ترجمه آن ذکر این است:بارالها درودبرمحمدوآلش بفرست و بر عجز وناتوانی مارحم کن وبه حق محمد وآل او به داد ما برس

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت،علیهم السلام، در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدارجمال مولایمان بقیة الله الاعظم، عجل الله تعالی فرجه،داشتم با خود عهد کردم چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم، به این نیت که جمال آقا صاحب الامر،علیه السلام، را زیارت کنم و به این فوز بزرگ نایل شوم.
تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم تصادفا در این شب رفتنم از نجف به تاخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود نزدیک شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصا از زیادی قطاع الطریق و دزدها، ناگهان صدای پایی را از پشت سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت: ای سید! سلام علیکم.

ترس و وحشت بکلی از وجودم رفت و اطمینان وسکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم. به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم از من سؤال کرد:
کجا قصد داری؟
گفتم: مسجد سهله.
گفتم: به قصد تشرف و زیارت ولی عصر،علیه السلام.
مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجدکوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم داخل مسجدشده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که،مثل آن بود که دیوار و سنگها با او آن دعا را می خواندند;احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.
بعد از دعا سید فرمود: سید تو گرسنه ای، چه خوب است شام بخوری.
پس سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و درآن سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چله زمستان و سرمای زننده ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده؟طبق دستور آقا شام خوردم.
سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برویم.
داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده درمقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتداکردم و متوجه نبودم که این آقا کیست؟
بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:
ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می روی یا در همین جا می مانی؟
گفتم: می مانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام صادق، علیه السلام، نشستیم.
به سید گفتم: آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟
در جواب کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم.
این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می آید ارکان وجودم می لرزد به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آنها اشاره می کنم؟
1. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد. سید عرب فرمود:
ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟
گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم: «استخیر الله برحمته خیرة فی عافیة » پس قبضه ای از تسبیح را گرفته می شمارم، اگر دو تا بماند بداست و اگر یکی ماند خوب است.
فرمود: برای این استخاره، باقی مانده ای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراحکم به خوبی استخاره نکنید بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف می شوداستخاره اول خوب است اما اگر یکی آمد کشف می شودکه استخاره اول میانه است.
به حسب قواعد علمیه می بایست دلیل بخواهیم و آقاجواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرداین قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم که این آقا کیست.
2. از جمله مطالب در این جلسه تاکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره ها بعد از نمازهای واجب بود. بعد ازنماز صبح سوره یاسین و بعد از نماز ظهر سوره عم بعداز نماز عصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه وبعد از نماز عشاء سوره ملک.
3. دیگر اینکه تاکید فرمودند: بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشا که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره ای خواستی می خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی و فرمود: کفایت می کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت.
4. تاکید فرمود که: بعد از نمازهای پنجگانه این دعا رابخوان:
«اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین ».
5. و دیگر تاکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع درنمازهای یومیه خصوصا رکعت آخر:
6. در تعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلی فرمود:
تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسایل آن.
7. تاکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یاد از آنهانمی کنند.
8. تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را درعمامه قرار دادن چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می کنند و فرمود: در شرع اینچنین رسیده است.
9. تاکید بر زیارت سید الشهدا، علیه السلام.
10. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را ازخدمتگزارن شرع.
11. پرسیدم: نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟
فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی.
گفتم: نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟
فرمود: تمام آنها از تو راضی اند و درباره ات دعامی کنند.
استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف.
دعا فرمودند.
در اینجا مطلب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطرحاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد به ذهنم رسید چه شبی بود واین سید عرب کیست که اینهمه با فضیلت است؟ شایدهمان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گریه می کردم تا صبح شد، چون عاشقی که بعد ازوصال مبتلا به هجران شود.
این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می آید بهت زده می شوم.
آی قصه قصه قصه
یه دستمال نشسه
خون سرفه بابا
رو این پارچه نشسته
بعد شهادت او
پارچه مال راحله است
دختری که در پی
شکست یک فاصله است
کنار اسم بابا
زائر کربلایی
یه چیز دیگه م نوشتن
شهید شیمیایی

ماجرای پارتیبازی شیخ نخودکی اصفهانی برای کارگر شهرداری

حاج شیخ حسنعلی اصفهانی از آغاز نوجوانی خود، به کسب دانش و تحصیل علوم مختلف مشغول شدند، خواندن و نوشتن و همچنین زبان و ادبیات عرب را در اصفهان فرا گرفتند و در همین شهر، نزد استادان بزرگ زمان، به اکتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حِکم پرداختند.
از درس فقه و فلسفه عالم عامل مرحوم آخوند ملا محمد کاشی فایده ها بردند و فلسفه و حکمت را از افاضات ذیقیمت مرحوم جهانگیرخان و تفسیر قرآن مجید را از محضر درس مرحوم حاجی سید سینا پسر مرحوم سید جعفر کشفی و چند تن دیگر از علماء عصر آموختند.
سپس برای تکمیل معارف به نجف اشرف و به کنار مرقد مطهر حضرت امیرالمؤنین علیه السلام مشرف شدند. در این شهر، از جلسات درس مرحوم حاجی سید محمد فشارکی و مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری و ملا اسماعیل قره باغی استفاده می کردند.
آنچه در ادامه میخوانید حکایت چند کرامتی است که نزدیکان شیخ نخودکی اصفهانی از وی نقل کرده اند و در کتاب "نشان از بینشانها" نوشته شده است که به مناسبت سالگرد رحلت ایشان منتشر میشود.

فرزند جناب شیخ نقل می کنند: به خاطر دارم که شخصی از تهران آمد و خدمت پدرم رسید و عرض کرد که دزد به خانه من آمده و تمام اثاثیه منزلم را برده است. ایشان تأملی کردند و فرمودند: امروز به طرف تهران حرکت کن و صبح چهارشنبه قبل از طلوع آفتاب به میدان حسن آباد برو و سمت شرقی خیابان بایست. در آن هنگام سه دسته چهار نفره و پنج نفره و هفت نفره با فاصله از آنجا عبور خواهند کرد.
نفر هفتم از دسته سوم مردی است که بقچه ای زیر بغل دارد. او دزد خانه تو است.
آن شخص بعداً نقل کرد که به دستور جناب شیخ عمل کردم. دزد را یافتم و اموالم را پس گرفتم.
مرحوم شیخ علی محمد بروجردی که یکی از علمای بزرگ بروجرد بود نقل کرد که: در ایام تحصیل در نجف اشرف به مرض سل مبتلا شدم و به دستور اطباء برای معالجه مصمم به مراجعت به ایران شدم. برای خداحافظی خدمت حاج شیخ علی زاهد قمی(ره) مشرف شدم.
ایشان به من توصیه کردند وقتی به مشهد مشرف شدی حتماً خدمت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی برسید و سلام مرا به ایشان برسانید و از نفس ایشان استمداد کنید.
من به ایران مراجعت کردم و بعد از دو ماهی به قصد عتبه بوسی حضرت رضا علیه السلام به مشهد مشرف شدم و نشانی حاج شیخ را پرسیدم. گفتند عصرها سر مقبره شیخ بهائی درس می دهند.
عصر خدمت ایشان رسیدم و سلام آقای زاهد قمی را ابلاغ کردم و در ضمن کسالت خودم را به ایشان عرض کردم. ایشان سه دانه خرما دادند که هر روز صبح یکدانه از آنها را ناشتا بخورم.
روز اول یک ثلث مرض رفت، روز دوم دو ثلث و روز سوم به کلی شفا یافتم.
به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند. رفتم خدمت حاج شیخ، ایشان فرمودند: نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می شود.
مدت یکماه گذشت اثری ظاهر نشد مجدداً مراجعه کردم فرمودند: گفتم چهل روز دیگر.
هرچه فکر کردم آثاری و امیدی در ظاهر نبود روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه خانه نشسته بودم.
شهردار سابق مشهد آقای محمد علی روشن با درشکه از آن محل عبورمی کرد بلند شده سلام کردم. درشکه را نگاه داشت پرسید چرا این جا نشسته ای مگر کاری نداری شرح حال خود را گفتم.
گفت با من بیا. با ایشان سوار درشکه شدم، رفتیم به استانداری و فوری دستور داد رفع اتهام از من کرده مرا به خدمت برگرداندند و درست قبل از ظهر چهلمین روزی که مرحوم حاج شیخ فرموده بودند حکم اعاده به خدمت مرا داده و مشغول کار شدم.

وصایای جناب شیخ
پسر شیخ نخودکی اصفهانی درباره وصیت پدرش به او میگوید: پدرم خطاب به من گفت: ولقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله....
نیست جز تقوی در این ره توشه ای نان و حلوا را بنه در گوشــــه ای.
بالتقوی بلغنا ما بلغنا، اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضات و مجاهدات را هرگز اثری نیست و جز از خسران، ثمری ندارد و نتیجه ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهد داشت. حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمایند: انّ العلم اذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الا کفرا و لم یزدد من الله الاّ بعدا . اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید.
بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچهای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شدهای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی میکشم.
بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

اکنون پسرم، ترا به این چیزها وصیت و سفارش می کنم:
اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری.
دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.
در این جا عرضه داشتم: پدرجان، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد.
فرمودند: چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.
سوم: آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در اینکار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه ای نیست.
چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوی و پرهیز پیشه خود ساز.
پنجـــم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی.
در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد، اما ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند: تصور بیهوده مکن، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است.
بعد از آن فرمودند:چون صبحگاه روز یکشنبه کار من پایان یافت، اگر حالت مساعد بود، خودت مرا غسل بده و کفن و دفن مرا مباشرت کن.
همچنین سفارش کردند که مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالجشان بود ایشان را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید. و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند: شما هم صبح یکشنبه بیائید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید.
ن 20ساله که چشمانش هنگام دیدن نامحرم بیاختیار بسته میشود+عکس
جوان بیست سالهای که چشمانش هنگام دیدن نامحرم بیاختیار بسته میشود+عکس

و ایشان نا امید نمیشود، میداند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست زیرا که شنیده است: « اذا تقرب الیّ شبراً تقربت الیه ذراعاً: و هرگاه به اندازه یک وجب به من نزدیک شود به اندازه زراعی به او نزدیک شوم.»
این قدم ها باید برداشته شود و آن نزدیکی باید حاصل گردد تا زمانی که عاشق به معشوق برسد و پرده ها کامل برداشته شود و وصال صورت گیرد و البته معلوم است که معشوق خود در همه جا پیشقدم و مشتاق تر است. « او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است بلکه اگر در، بی موقع باز شود صد در صد خام از کار در آید! » و بعدها آیت الله قاضی که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده، درس استقامت و صبوری را به شاگردانش هم می آموزد و چنین می گوید:« اگر به جستجوی آب زمین را کندی، نباید خسته و ناامید شوی، اگر وقتش باشد به آب میرسی، وگرنه ناامید مشو که بالاخره به آب میرسی و حتی آب برایت فوران میکند.»
آرامگاه آیتالله قاضی طباطبایی در وادیالسلام
قبرستان وادیالسلام که بزرگترین قبرستان جهان اسلام است، در شمال نجف و نیز شمال حرم مطهر امیر المومنین (ع) قرار گرفته است. گرچه تاریخ پیدایش این قبرستان به زمان به وجود آمدن شهر نجف بر میگردد؛ اما پیشینه و فضائلش فراتر از این حد است.

در فضائل این قبرستان، امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) فرمودهاند: در این سرزمین ارواح مومنین دسته دسته با یکدیگر صحبت میکنند و هر مومنی در هر جایی از زمین بمیرد، به او گفته میشود: «به وادیالسلام ملحق شو» و وادیالسلام جایگاهی از بهشت است. آرامگاه آیتالله قاضی طباطبایی در این قبرستان قرار دارد.

در قبرستان وادیالسلام، مکانی با حیاطی کوچک وجود دارد که در گوشه آن دو شبستان در کنار هم است. یکی از آنها به نام مقام امام زمان (عج) و دیگری به نام مقام صادق (ع) شهرت یافته است. بعضی از بزرگان در دوران غیبت کبری در این مکان مقدس به خدمت امام زمان (عج) شرفیاب شدهاند.

سیدعلی قاضی طباطبایی معروف به علامه قاضی در سال 1245، در شهر تبریز متولد شد و پدر او از شاگردان میرزا محمدحسن شیرازی بود. علامه قاضی از شخصیتهای کم نظیر معاصر عرفان و شیعه است و استاد علامه طباطبایی و آیتالله بهجت بوده است.

آیتالله بهجت درباره آیتالله قاضی میگوید: شخصی در آن زمان در صدد برآمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر (ع) در قنوت نماز دعای ابوحمزه ثمالی میخواند، آن طور که خاطرم هست، اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر (ع) انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.
آیتالله قاضی طباطبایی در بهمن سال 1325 در گذشت و آرامگاه او امروز در قبرستان وادیالسلام و در کنار خانوادهاش است.
