از خانهات شروع کن

حاج محمداسماعیل دولابی(ره) در کتاب طوبای محبت، جلد ششم در مطلبی می فرماید:
برای شناسایی امام زمان (عج) ان شاءالله از خانه ات شروع کن. اول بچه ات، همسرت، همسایه های خوب اگر داری، آنها را بشناس، آن وقت خدا برکت می دهد و امامت را می شناسی. والا نمی شود که آدم اینها را پایمال کند، لگد کند و او را بشناسد.
از درون منزلت، پدر و مادرت را احترام بگذار. اگر پدر و مادر تندی هم داری احترام بگذار. چون در این زمان پدر و مادرها، بلانسبت شما خیلی شلوغ کارند و بچه های پاک و جوان و با فطرت بیچاره می شوند و از خانه بیرون می زنند. سابق هم اتفاق می افتاده است. برعکس هم می شود و این طور نیست که همیشه پدر و مادرها طلبکار باشند. بعضی وقت ها هم جوان ها طلبکار می شوند.
ان شاءالله حواس ها جمع باشد که هر کسی وظیفه خودش را رفتار کند و شکر خدا را کند، آن وقت خدا کمک و یاری می کند. همان طور که گفتم اگر از همینی که هست، از توی خانه تان، از همسرتان، از بچه هایتان بگیرید و قشنگ هایشان و زیباها را قدر بدانید و شاکر باشید، آن وقت خداوند چه می کند؟ خداوند، امام تو را به تو می شناساند. از همین خط است. از همین خط، امام خود را هم می شناسی.
بی تمدنی است.
عقب افتادگی است.
ولی اگر اقتداء به زهرا بی کلاسی است
اقتداء به زینب بی کلاسی است
پس بیایید با بانگ بلند اعلام کنیم که ما عقب افتاده ایم
وبه این خصلت هم افتخار می کنیم.
* یاحق *


«استاد علاّمه طباطبایى (قدّس سرّه » مى فرمودند: چون به نجف اشرف براى تحصیل مشرف شدم
، به خاطر قرابت ، خویشاوندى و رَحِمیّت گاهگاهى به محضر «مرحوم قاضى » شرفیاب مى شدم .
تا اینكه روزى كنار در مدرسه اى ایستاده بودم كه مرحوم قاضى از آنجا عبور مى كردند، وقتى به
من رسیدند، دست خود را روى شانه من گذاردند و گفتند:
«اى فرزند! دنیا مى خواهى نماز شب بخوان ! و آخرت مى خواهى نماز شب بخوان !».

باتمام وجود گناه کردیم نه نعمتهایش را از ما گرفت
نه گناهان ما را فاش کرد
اگر بندگی اش را میکردیم چه میکرد
حضرت آیه الله بهجت رحمه الله
ذستورالعمل اخلاقی وعرفانی حضرت ایه الله بهجت
گفتم که الف ، گفت دگر، گفتم هیچ ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است بارها گفته ام و بار دگر مى گویم کسى که بداند هر که خدا را یاد کند خدا همنشین اوست احتیاج به هیچ وعظى ندارد. مى داند چه باید بکند و چه باید نکند، مى داند که آنچه را که مى داند باید انجام دهد و آنچه که نمى داند باید احتیاط کند

آقایانى که طالب مواعظ هستند از ایشان سوال شود آیا به مواعظى که تا حال شنیده اید عمل کرده اید یا نه ؟آیا مى دانید که هر کس عمل کرد به معلومات خود خداوند مجهولات او را معلوم مى فرماید آیا اگر عمل به معلومات اختیارا ننماید شایسته است توقع زیادتى معلومات ؟ آیا باید دعوت به حق از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق نمایید آیا طریق تعلیم را باید بدهیم یا آنکه یاد بگیریم ؟ آیا جواب این سوال ها از قرآن کریم (( و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )) (43) و از کلام معصوم : من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم (44) روشن نمى شود؟ خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را مى دانیم زیر پا نگذاریم و از آنچه نمى دانیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود نباشیم از آنها که گفته اند:
بى مصلحت مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند
نثار روح مطهرش صلوات
«
عکس جالب از حضرت آیه الله بهجت ره وعلامه مصباح یزدی
مقام معظم رهبری:
بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان
به عنوان یک فقیه ، فیلسوف ، متفکر و صاحب نظر در مسائل اساسی اسلام
ارادت قلبی دارم.
علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود .
گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .
سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت:
آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت :
آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟
گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم.
یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود.
نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».
اروندین دیبینده غواص اولیدوخ
یارالی غواصا یولداش اولیدوخ
اروندین دیبینده غواص یاتمیشدی
او گوزل گوزلری قانه باتمیشدی
ای شهید... ای آن که بر کرانه ازلی و ابدی وجود
بر نشسته ای دستی بر... و ما قبرستان نشینان
عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...
شهید سید مرتضی آوینی
بهاران، از کجاست که روح روییدن و سبز شدن ناگاه در تن خاک مرده پدید می
آید؟ و از کجاست که روح شکفتن ناگاه از تنِ چوب خشک چندین برگ های سبز
و شکوفه های سفید و آبی و زرد و سرخ برمی آورد؟
بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند که در
آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد، کجا رستاخیز پذیرد؟...
با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که
جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر
رسد؟ و یحی الارضَ بعد مَوتِها...
سخنرانی تلخ اما زیبای
حاج سعید قاسمی
"حتما بخوانید"
حاج سعید قاسمی از همرزمان سید مرتضی آوینی با اشاره به قوت مجموعه روایت فتح گفت: آوینی میدانست که زمانی همه برای یک فریم عکس و یک لحظه تصویر از جبهه و جنگ لهله میزنند و حتی ممکن است که تاریخ را عدهای اشتباه بنویسند. برای همین او به ثبت تصویری جبهه و جنگ پرداخت؛ چرا که به خوبی میدانست در آینده عدهای به حرف امام (ره) گوش نمیدهند و برخلاف آنکه امام گفته بود بخشهایی از زمینهای سوختهی جنگ را برای آیندگان نگه دارید، آنها گوش به این حرف ندادند.
قاسمی افزود: سید مرتضی حاضر نبود دروغ بگوید. الان فیلمسازها اگر بخواهند مستندی از آن روزها بسازند به بهانهی نداشتن وقت کافی، به جای رفتن به مناطق عملیاتی، راهی شهرک سینمایی دفاع مقدس میشوند و در آنجا با فضاسازی سعی میکنند آن روزها را برای مخاطب تداعی کنند. اما سید زیر بار اینها نمیرفت. باید در منطقهی عملیاتی و لوکیشن واقعی فیلم میگرفت. در خود قتلگاه.
وی ادامه داد: او دوربینش را همانجایی میکاشت که رزمندگان جانانه مقاومت کردند و شهید شدند تا حرف و حدیث آخرش را همانجا بزند. و حدث ما حدث... سید حاضر نبود دروغ بگوید. نمیدانم رمزش چیست اما صیاد هم قصد داشت که واقعیت عملیات ثامنالائمه را به تصویر بکشد که عمرش کفاف نداد. باید که عمر قرنهایی سر بیاید/ تا مثل یک آوینی دیگر بیاید.
این همرزم شهید اظهار داشت: فکر میکنم که روشنفکر واقعی کسیاست که تا 20 سال آینده را ببیند. این روزهایی که بحث ولایت پذیری در فتنه خدشه دار شد، خیلی از کسانی که در فتنه ناباورانه فریب خوردند، رفیقان او بودند. فتنهای که از بیرون طراحی شد اما مجریان داخلی در قصهی فتنه خیلی مقصر بودند.
وی در ادامه با خطاب قرار دادن آن شهید گفت: چقدر خوب شد آقا سید مرتضی که نبودی ببینی! نمیتوانم بگویم که چقدر خوب شد ندیدی، چون شهید شاهد، ناظر و حی است. اما خیلی سخت بود آقا سید مرتضی! رفقایی که تو با دیدن اولین زاویههای انحراف در آنها به ایشان نامه زدی، یکی یکی فریب خورند.
او با یادآوری برخی از آثار بهروز افخمی و محمد نوریزاد گفت: بعد از 20 سال دیدیم که فرزند صبحی با بودجههای میلیاردی ساخته شد که در آن هنرپیشهی معلومالحالی(هدیه تهرانی) با شلوار جین نقش مادر امام را بازی میکند. چه کسانی از او پشتیبانی میکنند؟ کسانی که به نوعی به خود ما منتسب هستند. چگونه است که ما برای ساخت یک مستند چند میلیونی گیر میکنیم اما بودجه های میلیاردی در اختیار اینها قرار میگیرد. در اختیار چهل سرباز! چقدر خوب شد آقا سید مرتضی که نبودی! چقدر خوب شد!
قاسمی درباره ولایتمداری سید شهیدان اهل قلم گفت: یادت هست آقا سید مرتضی وقتی که بعد از رحلت امام(ره) در یک جمع خصوصی کسی گقت که هیچ کس دیگر امام نمیشود؟ یادت هست که یقهی او را گرفتی؟ یادت هست که چقدر ناراحت شدی و اولین بار برای حمایت از ولایت آقا شمشیر کشیدی؟ و بعد از آن نامهای نوشتی و در انتهای آن گفتی که "حضرت آقا! سر ما و فرمان شما" و با آن نامه اولین اظهار ارادت را به آقا کردی؟
وی در ادامه خطاب به شهید آوینی گفت: آقا سید! شما جنگ نرم را خوب میفهمیدی و میشناختی! یادت هست که سر قصهی ماهواره شما تذکر دادی که برادران! اینترنت به مراتب می تواند خطرناکتر از ماهواره باشد. حالا همه این جنگهای فیسبوکی و توئیتری را میبینند. من مدتی قبل در سوریه بودم در یکی از روستاهای حاشیهی شهر حلب، نصف مردم "ندا آقاسلطان" را میشناختند. در یک روستا! آقای موسوی و کروبی با گرفتن پول از محمود عباس و عبدالله اردنی و ... می خواستند جنگهای فیسبوکی راه بیاندازند.
قاسمی با اشاره به انقلابهای کنونی منطقه، افزود: اگر امروز بودی آقا سید مرتضی، تویی که جنگ در بوسنی اهل تسنن را تحمل نیاورده بودی، هر جا که جنگ میشد -در افغانستان، عراق، پاکستان و تاجیکستان- حضور داشتی، امروز با دیدن حوادث بحرین، یمن و مصر چه می کردی؟ بالاخره حتما یک تیم فیلمبرداری به این کشورها میفرستادی، دغدغهی گروههای فیلمبرداری امروز کجا ودغدغههای آوینی کجا!
وی افزود: آقا سید! بعضی از لبنانی ها در این هشت ماه فتنه خواب راحت نداشتند! زنگ میزدند و میگفتند اگر نمیتوانید جمع کنید ما بیاییم! به خاطر همین است که حضرت آقا فرمودند اگر از همهی اشتباهات سران فتنه بگذریم، از گناه خدشه دار شدن آبروی نظام نخواهیم گذشت.
سعید قاسمی خاطرنشان کرد: آقا سید! ندیدی که در قلب حادثه در وسط خیابان انقلاب، به کریسیتن امانپور اجازه داده شد رو به دوربین بایستد و بگوید: «this ih the end of the road» اگر تو بودی تحمل نمیکردی! تو بودی بعد از فتنه لااقل دو تا مستند میساختی تا فرزند من متوجه شود که از کجا ضربه خورده! بفهمد که به فرمودهی حضرت آقا برای این فتنه 20 سال برنامهریزی شده بود! همه چیز برنامه ریزی شده بود و فقط خدا خواست که نشد.
وی در ادامه گفت: اگر تو بودی دو تا مستند کار میکردی تا فرزند من بفهمد که در این 16 سال چه بلایی بر سر او در دانشگاه آزاد اسلامی آوردند. دانشگاهی که هنوز دست همانهاست. یا دانشگاه هنر که خود فارغ التحصیل آن هستی! دانشگاهی که وقتی باران میزند، دختر و پسر میریزند بیرون و ترانهی "بارون بارون" میخوانند. سید! حسب ظاهر کار به دست حزباللهیهاست اما درواقع آنها سوار کار نیستند.
قاسمی سخنانش را با این جملات به پایان برد: اگر تو امروز بودی قطعاً دغدغهات دغدغهی ما نبود. تو به هنگام شهادت روی برانکارد، مدام استغاثه میکردی و نام مادرت فاطمه را صدا میزدی. ناگهان سه بار روی همان برانکارد گفتی "اللهم اجعل مماتی فی سبیل الله"، تو حسرت خوب مردن را داشتی! و آخرین صحبتم از نوشتههای خود سید مرتضی: «راستی برای مرگ آمادهای؟ اگر الان ملک الموت سر رسد و تو را به عالم باقی فراخواند هر چند با شهادت، آمادهای؟ دیدم که نه! شهوت زیستن مرا به خاک بسته است، چنگ در خاک زده و ریشه دوانده است و می دانستم که شهدا را پیش از این که مرگشان سررسد، دعوت می کنند و آنان لبیک میگویند و تا چنین نشود، اجل سر نمیرسد. راستی برای مرگ آمادهای؟»