نوشته شده در تاريخ شنبه 08 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(0)
نوشته شده در تاريخ شنبه 08 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(0)
  •  
نوشته شده در تاريخ شنبه 08 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(0)
 
http://sfiles.d1g.com/photos/85/98/4199885_normal.jpg
منافقان چگونه عمل میکنند؟ خدا با آنان چه میکند؟

سورۀ توبه آیات 67و68 :


الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ ۚ یَأْمُرُ‌ونَ بِالْمُنكَرِ‌ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُ‌وفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ ۚ نَسُوا اللَّـهَ فَنَسِیَهُمْ ۗ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٦٧
﴾وَعَدَ اللَّـهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ‌ نَارَ‌ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ هِیَ حَسْبُهُمْ ۚ وَلَعَنَهُمُ اللَّـهُ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ ﴿٦٨




مردان و زنان منافق همه مانند همند؛ امر به منكر و نهى از معروف مى‌كنند و دست‌هاى خود را [از انفاق‌] بسته مى‌دارند. خدا را فراموش كرده‌اند و او هم فراموششان كرده است. آرى، منافقان همان فاسقانند (
۶۷)
خدا به مردان منافق و زنان منافق و كافران وعده آتش جهنم داده است. در آن جاودانه‌اند. همین برایشان بس است. لعنت خدا بر آنها باد و به عذابى پایدار گرفتار خواهند شد. (
۶۸)

یک - مردان منافق و زنان منافق در تفکر و در عمل مثل همند.
یعنی اگر برخی را بشناسیم بقیه را هم خواهیم شناخت(در اندیشه و گفتار)... گفتار کسانی که در رادیوها تلویزیونها و رسانه های مختلف بیگانگان به عنوان افراد مسلمان و در نقاب دلسوزی و ... پخش میشود و نیز کسانی که در داخل استفراغ آنان را نشخوار میکنند را بنگرید. میبینید که ته حرفشان یکی است و انسان متوجه میشود که با وجودیکه در اسم و عنوانها مختلفند اما در اندیشه و شیوه عملشان مشترکند.

و اما ویژگیهای آنان:

دو -
اولین ویژگی آنان: خود و دیگران را دعوت به منکر میکنند. یعنی هر چه خدا از آن نهی کرده و در دین ضد ارزش معرفی شده آنها خود و دیگران را بدان دعوت میکنند. این برای دشمنی با دین و دشمنی با خداست. بعضا این همان چیزی است که در این دوره به ساختار شکنی و تقدس زدایی و مانند آن شناخته میشود...

(در همین کلوب در دفاع از بی حیایی آن خود فروش هرزه و فاسقِ خود شیفته شما دیدید که چگونه همگی با هم از عریانی او دفاع میکردند و آن را ارزش قلمداد میکردند)

سه - دومین ویژگی آنها نهی از معروف است. یعنی هر چه را خدا بدان امر کرده و ارزش میداند آنها خود و دیگران را از آن باز میدارند. یعنی کارشان مبارزه با ارزشهای دینی و الهی است.
مثلا آنها حیا و حجاب را نشان عقب ماندگی و آنچه را دین معروف و ارزش معرفی میکند با عباراتی مثل تحجر و عقب ماندگی و املی و مانند آن میکوبند و ...

چهار - آنها در دفاع از دین و در راه دین هرگز حاضر نیستند هزینه ای کنند. دستشان در هزینه کردن برای دین خدا و در راه خدا بسته است. اگر جنگی بین مسلمانان و کفار در گرفت (مانند جنگهای مدینه در صدر اسلام و با حضور پیامبر اکرم ص) حاضر نیستند کوچکترین کمک و مساعدت مالی در این رابطه داشته باشند.



پنج -
آنها خدا را فراموش کرده اند و خدا نیز آنها را.
این بدان معنی است که آنان در اندیشه و رفتار خود خدا را از یاد برده اند و خدا هم آنها را از هدایت ها و رحمتهای خود محروم کرده است.
خدا وقتی نور هدایتش را از آنها گرفت دیگر در سراشیبی سقوط و پرتگاهها هولناک و تیرگیها و ظلمت ها به حال خود رها هستند و از همه جا ضربه های کاری را میخورند...

شش - یقینا منافقان همان فاسقان و بدکارانند...

قرآن در آیات بالا منافقان را فاسق و بدکاره معرفی کرده است. بدکاره فقط آن نیست که هرزگی میکند همین کارهای منافقان نیز خود بدکارگی و فسق است. این عین عبارت قرآن است. البته فاسق تکلیفش معلوم است باید رسوایش کرد همانگونه که قرآن رسوایش میکند.

هفت - خداوند منافقان و کفار را باهم و در کنار هم ذکر میکند و هر دو را وعده آتش ابدی جهنم میدهد که برای آنان همین عذاب بس است... و خداوند منافقان و کفار را باهم لعنت میکند ...


دو آیه فوق را چند بار مرور کنید و در آن تامل کنید ...
نوشته شده در تاريخ شنبه 08 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(0)

برگی از اعترافات دختران ترشیده :

بچه که بودیم هرکی مارو میدید لپامونو میکشید؛ میگفت عروس من میشی خوشگله؟؟
خب لامصبااااااا... حالا که بزرگ شدیم و به شماها نیازداریم کدوم گوری هستین؟

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 توسط فاطمه بهمرام | ارسال نظر(0)

 

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُحیای گامهای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکي براي تونيست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

 


نیا نیا گل نرگس که حرف من میعاد

فقط بیان ِ سرابی ست که انتظار تو نیست

 

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(0)

از برادرا و خواهراي عزيز تر از جانم درخواست مي كنم مرا در اين وبلاك با نظرات خود و با عضو شدن راهنمائي فرمائيد

حقير عبدالصمد

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(0)

 

رسول دائي بخداي شهيدان قسمت ميدهم دعاگوي ما دنيازدگان غافل از احوال آن عالم باش.

هنوز باورم نشده كه بين ما نيستي واقعيت هم همين است كه شما در تاريخ مانده ايد و مارفته ايم.رسول دائي خوشا بحالت كه زمان خوبي براي پرواز به عالم حقيقت داشتي وبدا بحال ما كه هنوز در غفلتيم!! 

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 05 بهمن 1390 توسط فاطمه بهمرام | ارسال نظر(0)


 

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد

او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش

تقسیم ‌کرد. در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد

علاقه ماهى بزرگتر بود..

ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داداو براى شکار ماهى

کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد

مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کردپس از مدتى، ماهى

بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى

آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است! در پایان، دانشمند شیشه ی وسط

آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى

کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!! میدانید چـــــرا ؟ دیوار شیشه‌اى دیگر وجود

نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و

آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر

قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش.....

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 05 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(1)

 

 

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیر قم ـ تهران...

اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم... از بابت پول هم نگران نبودم... وسط های راه که بیابان بود،

دست کردم تو جیب راست شلوارم که کرایه راننده رو بدم... نبود... جیب چپ... نبود... جیب پیرهنم! نبود که نبود... گفتم حتما تو کیفمه!

اما خبری از پول نبود... به راننده گفتم: اگر کسی را سوار کردی و

بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چه می کنید؟

گفت: به قیافه اش نگاه می کنم.

گفتم: الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق برایش افتاده... یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من


انداخت و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی، می رسونمت...
 

خدایا! 

من مسیرزندگی ام را با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم اما الان هرچه دست کردم و نگاه کردم به جیب هایم دیدم هیچ چیز ندارم ،

خالیه خالی...

فقط یک آه و افسوس که مفت مفت عمرم از دستم رفت... ما را می رسانی؟

یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان می کنی؟؟؟....

...

..

.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 05 بهمن 1390 توسط behmaram | ارسال نظر(1)

 

 

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیر قم ـ تهران...

اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم... از بابت پول هم نگران نبودم... وسط های راه که بیابان بود،

دست کردم تو جیب راست شلوارم که کرایه راننده رو بدم... نبود... جیب چپ... نبود... جیب پیرهنم! نبود که نبود... گفتم حتما تو کیفمه!

اما خبری از پول نبود... به راننده گفتم: اگر کسی را سوار کردی و

بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چه می کنید؟

گفت: به قیافه اش نگاه می کنم.

گفتم: الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق برایش افتاده... یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من


انداخت و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی، می رسونمت...
 

خدایا! 

من مسیرزندگی ام را با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم اما الان هرچه دست کردم و نگاه کردم به جیب هایم دیدم هیچ چیز ندارم ،

خالیه خالی...

فقط یک آه و افسوس که مفت مفت عمرم از دستم رفت... ما را می رسانی؟

یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان می کنی؟؟؟....

...

..

.

 

صفحه قبل1...4546474849...51صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران