در ایات و احادیث Tفراوان به علم آموزی و تلاش در این راه تاکید شده است و شاید یکی از مزایای علم آموزی، اجر و ثواب آن باشد، و از این رو پیامبر اکرم (ص) درباره ی این امر به ابوذر فرموده اند: همانا آگاه باش؛ یک ساعت در مجلس مذاکره و مباحثه ی علم نشستن، نزد خداوند محبوب تر است:
از هزار شب نماز خواندن که در هر شب هزار رکعت خوانده شود،
و از هزار جهاد و از دوازده هزار ختم قرآن
و از عبادت یک سال که روزها را روزه بگیرد و شب ها را اقامه نماز نماید بهتر است
و هر کس جهت طلب علم و یادگرفتن یک باب علم از خانه اش خارج شود، خداوند برای او به هر گام و قدمی که برمی دارد، ثواب یک پیامبر از پیامبران و هزار شهید از شهدای جنگ بَدر را می نویسد،
و برای او هر حرفی که می شنود و یا می نویسد، خداوند شهری در بهشت به او عطا خواهد نمود.
همانا طالب علم محبوب خدا و ملائکه و تمام انبیاء است، و نگاه کردن به صورت عالم بهتر است از آزاد نمودن هزار بنده، و هر کس علم و دانش را دوست بدارد، بهشت بر او واجب می شود و از دنیا نمی رود مگر اینکه از آب کوثر می آشامد و از میوه های بهشت تناول می نمایند و همانا کرم ها بدن او را در قبر پس از مردنش نمی خورند (و جسمشان در قبر نپوسیده و تازه می ماند). (جامع السعادات، ج1: 103؛ آمال الواعظین، ج1: 173)
البته پرواضح است ککه مراد پیامبر اعظم از چنین عالمانی ،کسانی هستند که دانش آنها در مسیر ارتقای بشر به سمت خدا و هدایتگر همگان در جهت ذات باری تعالی است علاوه بر اینکه خود متصف به اوصاف خلیفة اللهی می شوند دیگران را نیز الهی تربیت کنند.
[ خداوند] فرمود: «من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه
کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: « اخطأت فارحمنی »
حضرت عیسی شیطان را صدا زد و گفت
شیطان] گفت: « نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش!
حضرت عیسی گفت:« برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو
می گویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟ »
مقصود، حلّ این مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن،
عالم بودن و جاهل بودن، دور می زند. اصل مطلب، از جهل این بدبخت
است

برای توضیح این مطلب و پاسخ به معترضان باید گفت: یکی از اموری که در نزد فقهای همهٔ مذاهب از مسلمات است این است که عبادات توقیفی است ۱؛ یعنی باید مقدار و کیفیت آن به اذن شارع باشد و خروج از آن اندازه بدعت و تشریع محرم به شمار میآید.
در حاشیه مغنی ابن قدامه آمده: عبادات توقیفی است و هیچ جزء یا شرطی از آن با قیاس یا علت تراشی ثابت نمیشود به ویژه نماز. ۲
رسول الله (ص) نیز فرمود: این نماز صلاحیت ندارد که چیزی از کلام انسانها به آن افزوده شود. ۳
بنابراین اهل سنت که جزء اضافی (یعنی آمین گفتن پس از حمد) را مستحب میشمرند، باید دلیلی برای آن اقامه کنند نه شیعیان که به سنت پیامبر عمل میکنند.
نظر اهل بیت علیهم السلام درباره آمین گفتن بعد از حمد
اهل بیت علیهم السلام که نزدیکترین افراد به پیامبر اکرم (ص) هستند، به چنین سنتی فرمان نداده بلکه آن را نفی کردهاند. جمیل بن دراج از امام صادق (ع) نقل میکند: هرگاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودی هنگامی که امام از خواندن حمد فارغ شد بگو: الحمدلله رب العالمین و آمین مگو. ۴
در روایت دیگری از محمد حلبی نقل شده که از امام صادق (ع) پرسیدم: هنگامی که از فاتحة الکتاب فارغ شوم آمین بگویم؟ حضرت فرمود: نه ۵.
امام باقر (ع) نیز به گونهای دیگر به ترک این سنت ناپسند فرمان میدهد. زراره از امام باقر (ع) نقل میکند که فرمود: هرگز هنگامی که از خواندن فارغ شدی آمین مگو و اگر خواستی بگو: الحمدلله رب العالمین. ۶
براساس نظر اهل بیت (ع) آمین گفتن پس از خواندن سوره حمد موجب بطلان نماز میشود؛ زیرا آمین گفتن کلام آدمی است و دلیلی بر استحباب آن در نماز وجود ندارد. به همین جهت فقهای شیعه دربارهٔ آن چنین گفتهاند:
شیخ مفید: پس از خواندن حمد نباید آمین گفت. ۷
شیخ طوسی: گفتن آمین موجب بطلان نماز میشود چه پنهانی و چه آشکار. چه قبل از پایان حمد و چه بعد از آن برای ماموم و امام در هر حال. ۸
علامه حلی هم میگوید: آمین در آخر حمد نزد امامیه حرام است و با گفتن آن نماز باطل میشود. ۹
اختلاف در دیدگاه سایر مذاهب اسلامی
اما از نظر مذاهب دیگر فقهی درباره آن اختلاف است. نووی در این باره میگوید: رای ابوحنیفه آن است که امام «آمین» را بلند و ماموم آهسته بگوید.
از مالک دو روایت است. یکی مثل رای ابوحنیفه است و دیگر آن که اصلا در نماز گفته نشود.
رای شافعی آن است که ماموم به حدی بگوید که تنها خودش بشنود. ولی کلام دیگری از او نقل شده است که باید بلند بگوید. رأی احمد بن حنبل آن است که برای نمازگزاران مستحب است آمین به جهر (بلند) بگویند. ۱۰
اهل سنت برای اثبات مدعای خود به روایاتی متوسل شدهاند که همگی خدشه پذیرند و نمیتوانند چنین عمل مستحب موکدی را که با این شدت در صفوف جماعت خود اجرا میکنند اثبات کنند.
ابوهریره و مستند اصلی برای این کار!
مستند اصلی برای چنین کاری روایاتی است که از ابوهریره نقل شده است. وی میگوید که رسول خدا (ص) فرمود: هرگاه امام به «ولا الضالین» رسید بگویید: آمین ۱۱.
همچنین روایات دیگری از وی به همین مضمون نقل شده است.
ابوهریره متهمترین راویان حدیث است. ذهبی نقل میکند که عمر بن خطاب ابوهریره را از نقل حدیث منع کرد. حتی او را با تازیانه زد و به او گفت: زیاد از پیامبر (ص) نقل حدیث کردی… اگر دست از نقل حدیث از پیامبر (ص) بر نداری تو را به قبیلهات (دوس) تبعید خواهم کرد یا به سرزمین قرده خواهم فرستاد. ۱۲
ابوحنیفه میگوید: تمام اصحاب پیامبر (ص) نزد من ثقة و عادلاند و حدیثی که از طریق آنان به من رسیده صحیح و پذیرفتنی است مگر احادیثی که از طریق ابوهریره رسیده است (که مورد قبول من نیست، بلکه همه آنها نزد من مردود است.) ۱۳
اهل سنت در روایاتی دیگر آمین گفتن را از امام علی (ع) نقل میکنند. چنانکه ابن ماجه به سند خود از علی (ع) نقل میکند که فرمود: از رسول خدا (ص) شنیدم که بعد از «ولاالضالین» آمین گفت. ۱۴
باید دانست در سند این روایت، محمد بن ابی عبدالرحمن بن ابی لیلی وجود دارد که حافظهاش جدا ضعیف است. ۱۵
شعبه هم میگوید: من کسی بدحافظهتر از ابن ابی لیلی ندیدم. ۱۶
همچنین در سند این حدیث ابن عدی هست که ابوحاتم در حق او میگوید: او شخصی است که به حدیثش احتجاج نمیشود. ۱۷
براستی با این ضعف سند چگونه میتوان آن را مستند یک حکم فقهی قرار داد؟
اهل سنت از ابی داود روایتی نقل کردهاند که به سندش از ابی زهیر نقل میکند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: دعای خود را به آمین ختم کنید زیرا در این صورت به اجابت نزدیکتر است. ۱۸
در سند این حدیث هم ابومصبح مقرائی قرار دارد که مجهول است پس سند حدیث ناتمام است. ۱۹ و همچنین از نظر دلالت هم اضطراب دارد؛ زیرا مربوط به آمین گفتن بعد از فاتحة الکتاب در نماز نیست و اصلا ذکری از نماز در این روایت نشده است. تنها مطلبی که این روایت دارد، آمین گفتن پس از دعا است بدین ترتیب میبینیم که همه روایات وارد شده در این باب که در آنها ذکری از آمین گفتن آمده است اشکال سندی دارند.
منابع:
۱- عاملی، سیدجواد حسینی، مفتاح الکرامه، ج۸ص۲۳۸، قم، دفتر انتشارات اسلامی، اول، ۱۴۱۹
۲- مغنی ابن قدامه، ج ۱، ص ۵۰۶.
۳- صحیح مسلم، کتاب المساجد و مواضع الصلاه، باب تحریم الکلام فی الصلاه، ص۲۵۲ح۱۰۸۶.
۴- وسائل الشیعه، کتاب الصلاه باب عدم جواز التامین، ج ۷ ص ۶۷، . ح۷۳۶۲.
۵- همان، ح۱۰۸۴.
۶- همان، ح۱۰۸۵.
۷- شیخ مفید، محمد، المقنعه، ص ۱۰۵، قم، دفتر انتشارات اسلامی، .
۸- طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج ۱، ص ۳۳۲، قم دفتر انتشارات اسلامی، .
۹- حسن بن مطهر حلی، تذکرة الفقهاء، ج ۳ص۱۶۲، مساله ۲۶۵. قم موسسه آل البیت، اول، ۱۴۱۴.
۱۰- المجموع، ج ۳، ص ۳۷۳.
۱۱- بیهقی، سنن کبری، ج۲ص۵۵
۱۲- سیراعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۳۳.
۱۳- عبدالحمید ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۶۸.
۱۴- سنن ابن ماجه، ج ۱ ص ۲۷۸.
۱۵- همان
۱۶- دارقطنی، علی بن عمر، علل الدار قطنی، ج ۳، ص ۱۸۶.
۱۷- تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۹۰.
۱۸- سنن ابی داود، ص۱۸۰کتاب الصلاه بان التامین، ح۹۳۸.
۱۹- عظیم آبادی، محمد، عون المعبود، ج۳، ص ۱۵۱، بیروت، دارالکتب العلمیه، دوم، ۱۴۱۵.
1. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
3.اگر غلام خانهزادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
7.تربت، دفع بلا میکند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت میشود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور میکند.
8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصهدار که میشوید، گویا بدنتان چین میخورد و استغفار که میکنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.
13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دههی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
14.دل های مؤمنین که به هم وصل میشود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."
15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.
« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند . . . ! »
( و یا فرمودند: به صورت من تف بیاندازد! )
اول وقت، سرّ عظیمی است، " حافظوا علی الصلواة " خود یک نکته ای است غیر از " أقیموا الصلاة " !
اینکه انسان اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند، فی حد نفسه آثار زیادی دارد " ولو حضور قلب هم نباشد " . . .


·٠•●
:نماز، نماز، نماز را بپادارید. در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نهر اسید، خداوند کفایت
میکند شما را از کسی که به شما آزار رسانده یا بر شما ظلمی روا داشته است
♥•٠· دل نوشت:
ای ماه سر به مهر،سر از سجده بر مدار پشت سرت کسی است که شق القمر کند

به علی بگویید مسجد نرود
شما را به خدا بهانهای جفت و جور کنید
چه میدانم!
بگویید در منزل بماند تا اهلِ منزل از فیضِ نمازِ جماعت محروم نمانند
یا روضهٔ پهلوی شکسته زهرا(س) را برایش بخوانید
بلکه در سوگِ مادر به گریه بنشیند
و یا بچهٔ یتیمی بیاورید تا جلوی علی(ع) به گریه و زاری بپردازد
علی(ع) یتیمنواز است
شاید به مسجد نرود
شاید فرقِ کعبه نشکافد
شاید...
شما را به خدا به در و دیوار بزنید برای نرفتن علی(ع) به محرابِ خون...
اي عزيز غايب از نظر! هر هفته را به آن اميد ميآغازيم كه جمعهاش به عطر حضور تو عطرآگين خواهد شد. صبحهاي جمعه با شوق بيدار ميشويم، چشم به همه جا ميدوزيم، خيره ميشويم و گوشهايمان را جلا ميدهيم شايد خبر آمدنت را بشنويم. دقايق جمعه به سختي ميگذرد. ظهر ميشود اما خبري از آمدنت نميشود! باز به انتظار مينشينيم.
به دلهاي منتظر و سرگردانمان اميدواري و دلداري ميدهيم كه «او حتماً خواهد آمد». به ساعت خيره ميشويم. ثانيهها بالا ميآيند و فرو ميافتند؛ خبري نيست! امان از بالا آمدن دقايق نفسگير غروب جمعه! غروب ميرسد، خبري نميشود. دلهايمان عجيب ميگيرد. سنگين ميشويم. احساس خفگي و بيكسي تمام وجودمان را احاطه ميكند. بغض ميكنيم: «غروب شد و مهدي(عج) نيامد!»
دستهاي آرزومندمان را به سوي آسمان روانه ميكنيم و تمنايمان را با بيقراري به دعا مينشينيم: « خدايا! در ظهور حجت و وليات تعجيل فرما.»
اي رمز اصالت و هويت ما! بيتو برگهاي زردي هستيم آواره و رها در باد. بيا كه از آمدنت همه «نبود»هاي ما «بود» و همه «بود»هاي ما «شد» خواهد شد.
سراي ظلمتيان را فضاي نور كني
به ذهن ظلمت اگر لحظهاي خطور كني
نشستهام به عزاي چراغ مرده خود
بيا كه سوگ مرا، اي ستاره! سور كني
براي ما همه آن لحظه است، لحظه قدر
كه چون شهاب در آفاق شب عبور كني
هنوز ميشود از شب گذشت و روشن شد
اگر تو- طالع موعود من!- ظهور كني
نه از درنگ، ز تثبيت شب هراسانم
اگر در آمدنت بيش از اين قصور كني
بيا كه جهان تشنه چشيدن طعم عدالت مهدوي توست. بيا كه همه به هواي تو ميگرديم تا دمي نفس تازه كنيم در هواي پاكت.
اي اميد جانهاي خسته و غبار گرفته! اين انتظار توست كه پيروانت را در برابر پليديهاي ماكياوليستي و «ايسم»هاي نابودگر كرامت انسان، شجاعت ايستادگي بخشيده است.
اي منجي آخرالزمان(عج)! انتظارت را شكيبا خواهيم بود كه انتظار كشيدن براي تو، تمام سرمايه ماست. بيا كه والههاي حقيقي تو، ذكر لبشان، هر شب و هر روز اين شده است:
«در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم/ بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم.»

بی تردید افرادی که به دامن خاندان ائمه اطهار (ع) متوسل می شوند و با توکل به آن ها امور خود را در راه خیر و صلاح از آن ها تقاضا می کنند، همواره در سراسر زندگی خود سایه ی الطاف این بزرگواران را، از کوچکترین امور تا حساس ترین لحظات حس می کنند و بنا به گواهی تاریخ آیة الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع بزرگ شیعیان جهان در زمره ی این افراد بوده است.
مرحوم سید ابوالحسن در سال 1284 قمری در روستای «مدیسه» از توابع زرین شهر در استان اصفهان به دنیا آمد و مقدمات علوم حوزوی را در همان روستا نزد اهل علم خوانده و در اوائل سن بلوغ به حوزه ی علمیه اصفهان منتقل و در مدرسه صدر حجره گرفته و به بحث و درس ادامه می دهد. سید مقدمات و سطح (پایه متوسط در علوم حوزوی) را در اصفهان که در آن زمان از مراکز مهم شیعی به حساب می رفته است به پایان می رساند و در دروس خارج (مرتبه عالی در علوم حوزوی) حاضر می گردد و در محضر اساتیدی همچون شیخ محمد کاشی (آخوند ملامحمد کاشانی- متوفی 1333 ﻫ.ق) کسب فیض می کند.
ایشان که سرتاسر زندگی خود را وقف ائمه اطهار و به ویژه امام عصر، حضرت صاحب الزمان (عج)، نموده بود در خاطرات خود به عنایاتی که از سوی ائمه (ع) نسبت به او شده است گه گاه نیز اشاراتی داشته است که شاید ذکر نمونه ای از آن خالی از لطف نباشد.
در این باره نوشته اند: زمانی سید ابوالحسن تصمیم می گیرد که به شهر اصفهان برای ادامه تحصیل، که یکی از حوزه های مهم شیعه به شمار می رفت، مهاجرت نماید. به این منظور با پدرش مشورت می کند و پدرش سید محمد خشمگین شده می گوید: اگر به اصفهان بروی، من عهده دار هزینه ی زندگی تو نمی شوم.
سید به فکر فرو رفته و به وعده های خدا در مورد وعده روزی به بندگان و سخنان ائمه (ع) در مورد فضیلت علم و دانش فکر می کند و با این افکار تصمیم به رفتن می گیرد و به پدر می گوید: اشکالی ندارد، فقط شما اجازه رفتن به من بدهید من خودم عهده دار دیگر امور خواهم شد.
پس از یک سری مطالب که بین آن دو رد و بدل می شود و با اصرار سید ابوالحسن، پدر با رفتنش موافقت می کند.
سید بدون توشه و کوله بار به سوی اصفهان حرکت کرد و در همان ابتدا افکاری وسوسه آمیز به او روی می آوردند، در مورد تنهایی، غربت و فقر و... ناگهان به یاد امام زمان (عج) می افتد، امیدوار می شود و به راه ادامه می دهد.
سید در سن 14 سالگی وارد اصفهان شده و در مدرسه ی صدر، حجره گرفته و به درس و بحث مشغول می گردد.
شبی از شب های زمستان پدرش به دیدن او می آید و وقتی زندگی او را می بیند که نه فرش و گلیم و... و نه حتی چراغی برای روشن کردن حجره دارد با سخنانی سرزنش آمیز به سید ابوالحسن می گوید: نگفتم نیا، گرسنگی و... دارد.
او آنقدر سخن گفت که ابوالحسن ناراحت شده و به طرف قبله می ایستد و امام زمان (عج)را مورد خطاب قرار می دهد و با چشمانی اشک بار و با لحنی ملتمسانه می گوید: آقا! عنایتی کنید تا نگویند شما آقا ندارید!
لحظاتی نمی گذرد که فردی ناشناس درب مدرسه ی صدر را به صدا درمی آورد. وقتی خادم مدرسه در را باز می کند، فرد ناشناس از او سراغ سید ابوالحسن را می گیرد و خادم، سید ابوالحسن را به کنار در مدرسه فرامی خواند.
سید ابوالحسن با سیدی خوش سیما رو به رو می شود که پس از دلجویی به او پنج قران می دهد و می گوید:
شمعی نیز در طاقچه ی حجره است، آن را بردار و روشن کن تا نگویند شما آقا ندارید.
شخص ناشناس با این سخن سید را تنها می گذارد و می رود. سید به حجره برمی گردد و ماجرا را برای پدر تعریف می کند. سید محمد نیز مانند پسر، دچار بهت و حیرت می شود و اشک از چشمانش سرازیر می گردد و در همان حال فرزند را در آغوش می گیرد و بوسه هایی چند بر صورتش می زند و با قلبی شاد به روستایشان برمی گردد و به کردار پسر خود ایمان می آورد.
منابع:
1- باقرزاده بابلی، عبدالرحمن. توجهات ولی عصر (عج) به علما و مراجع تقلید، تهران: تهذیب، 1381.
2- علاقه مند تبریزی، محمدعلی. چهارده معجزه از چهارده معصوم، مشهد: جلیل، 1383.
3- م. کدخدازاده. ر. عباسی. کرامات شگفت عارفان، قم: بیت الاحزان، 1390.
در روایات برای زیارت کردن قبر، آدابی ذکر شده است که در پاسخ تفصیلی تعدادی از آنها بیان می شود. اما علاوه بر موارد مذکور در روایات، در میان عرف نیز سنت هایی وجود دارد. یکی از این سنت ها زدن سنگ به قبر است که گاه با این دلیل همراه است که مرده صدایمان را بشنود.
در کتاب های حدیثی، روایتی در تأیید این کار وجود ندارند. البته، در میان مردم به غیر از این سنت، سنت های دیگری نیز وجود دارد که بر آنها دلیل شرعی وجود ندارد، اما نبود دلیل شرعی به این معنا نیست که آنها را به صورت کلی رها کنیم؛ زیرا گاه، سنت هایی وجود دارد با این که منبعی شرعی ندارند، اما سنت حسنه ای هستند و عقل نیز آنها را تأیید می کند. علاوه بر این، انجام آنها احترامی برای مرده بوده که نه تنها بد نیست، بلکه باید در ترویج آن تلاش کرد و به یقین مورد پسند خداوند است.
پاسخ تفصیلی
در روایات، تأکید بسیاری وجود دارد که مردگان را از یاد نبریم و برای آنها از این دنیا خیراتی بفرستیم. یکی از بهترین خیرات و هدیه ای که می توان از این دنیا برای آنها فرستاد، خواندن قرآن است که تأکید بسیاری نیز بر آن شده است. امام رضا (ع) فرمودند: «هیچ بنده مؤمنی نیست که قبر مؤمنی را زیارت کند و در آن جا سوره قدر را هفت مرتبه بخواند، مگر این که خداوند گناهان او و صاحب قبر را می بخشاید».[۱]، [۲]
خیرات برای مردگان و زیارت کردن قبرشان، سنت حسنه ای است که در میان مسلمانان رواج دارد. این عمل مطمئناً برای مرده نیز تأثیر به سزائی دارد و می تواند او را در حیات پس از مرگ کمک کند؛ لذا در روایات آمده است: «مردگان را زیارت کنید که همانا آنها از این عمل خوشحال می شوند».[۳] حتی در بعضی از روایات توصیه شده است که به یاد مردگان باشید که این کار ثواب دارد.[۴]
در روایات برای زیارت کردن قبر، آدابی ذکر شده است؛ بسیاری از این آداب، به جهت احترام گذاشتن به مرده و گاه برای به وجود آوردن ارتباط بین آنها است. به گونه ای که در بعضی از روایات آمده است وقتی به قبرستان می روید یک قبر را مشخص نموده و به زیارت آن روید: «شخصی از امام موسی کاظم (ع) سؤال کرد: مؤمنی که مرده باشد، آیا کسی که قبر او را زیارت می کند، آگاه بدان است. امام فرمود: بله و تا زمانی که بر سر قبر او است، مرده با او مأنوس گشته و آرامش می یابد و زمانی که بلند شده و از کنار قبر بلند می شود، وحشت به درون قبر می رود».[۵]
از دیگر عواملی که سبب به وجود آمدن ارتباط بین کسی که بالای قبر بوده و کسی که در درون قبر است، می شود، دست گذاشتن بر روی قبر مرده است: راوی می گوید: از امام صادق (ع) در مورد قرار دادن دست بر روی قبر میت سؤال کردم که این کار به چه معنا است؟ امام فرمودند: پیامبر اکرم (ص) این را برای پسرشان بعد از دفن انجام دادند. سپس از امام در مورد این که چگونه دست را بر روی قبر قرار دهیم سوال کردم؟ امام در پاسخ انگشت خود را به سمت زمین گرفتند و آن را بر روی زمین قرار داده و سپس بلند کردند».[۶]
اما علاوه بر موارد مذکور در روایات، در میان عرف نیز سنت هایی وجود دارد. یکی از این سنت ها زدن سنگ به قبر است که گاه با این دلیل همراه است که مرده صدایمان را بشنود. در کتاب های حدیثی، روایتی در تأیید این کار وجود ندارند. البته، به غیر از این سنت، برخی از سنت های دیگر نیز وجود دارند که بر آنها دلیل شرعی وجود ندارد، اما نبود دلیل شرعی بر سنت های عرفی، به این معنا نیست که سنت ها را به صورت کلی رها کنیم؛ زیرا گاه در میان مردم، سنت هایی وجود دارد با این که منبعی شرعی ندارند، اما سنت حسنه ای هستند و عقل نیز آنها را تأیید می کند. علاوه بر این، انجام آنها احترامی برای مرده بوده که نه تنها بد نیست، بلکه باید در ترویج آن تلاش کرد و به یقین مورد پسند خداوند است.
