نوشته شده در تاريخ یکشنبه 02 تیر 1392 توسط behmaram | ارسال نظر(0)

اي عزيز غايب از نظر! هر هفته را به آن اميد مي‌آغازيم كه جمعه‌اش به عطر حضور تو عطرآگين خواهد شد. صبح‌هاي جمعه با شوق بيدار مي‌شويم، چشم به همه جا مي‌دوزيم، خيره مي‌شويم و گوش‌هايمان را جلا مي‌دهيم شايد خبر آمدنت را بشنويم. دقايق جمعه به سختي مي‌گذرد. ظهر مي‌شود اما خبري از آمدنت نمي‌شود! باز به انتظار مي‌نشينيم.
به دل‌هاي منتظر و سرگردانمان اميدواري و دلداري مي‌دهيم كه «او حتماً خواهد آمد». به ساعت خيره مي‌شويم. ثانيه‌ها بالا مي‌آيند و فرو مي‌افتند؛ خبري نيست! امان از بالا آمدن دقايق نفس‌گير غروب جمعه! غروب مي‌رسد، خبري نمي‌شود. دل‌هايمان عجيب مي‌گيرد. سنگين مي‌شويم. احساس خفگي و بي‌كسي تمام وجودمان را احاطه مي‌كند. بغض مي‌كنيم: «غروب شد و مهدي(عج) نيامد!»
دست‌هاي آرزومندمان را به سوي آسمان روانه مي‌كنيم و تمنايمان را با بيقراري به دعا مي‌نشينيم: « خدايا! در ظهور حجت و ولي‌ات تعجيل فرما.»
اي رمز اصالت و هويت ما! بي‌تو برگ‌هاي زردي هستيم آواره و رها در باد. بيا كه از آمدنت همه «نبود»هاي ما «بود» و همه «بود»هاي ما «شد» خواهد شد.
سراي ظلمتيان را فضاي نور كني
به ذهن ظلمت اگر لحظه‌اي خطور كني
نشسته‌ام به عزاي چراغ مرده خود
بيا كه سوگ مرا، ‌اي ستاره! سور كني
براي ما همه آن لحظه است، لحظه قدر
كه چون شهاب در آفاق شب عبور كني
هنوز مي‌شود از شب گذشت و روشن شد
اگر تو- طالع موعود من!- ظهور كني
نه از درنگ، ز تثبيت شب هراسانم
اگر در آمدنت بيش از اين قصور كني
بيا كه جهان تشنه چشيدن طعم عدالت مهدوي توست. بيا كه همه به هواي تو مي‌گرديم تا دمي نفس تازه كنيم در هواي پاكت.
اي اميد جان‌هاي خسته و غبار گرفته! اين انتظار توست كه پيروانت را در برابر پليدي‌هاي ماكياوليستي و «ايسم»‌هاي نابودگر كرامت انسان، شجاعت ايستادگي بخشيده است.
اي منجي آخرالزمان(عج)! انتظارت را شكيبا خواهيم بود كه انتظار كشيدن براي تو، تمام سرمايه ماست. بيا كه واله‌هاي حقيقي تو، ذكر لبشان، هر شب و هر روز اين شده است:
«در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم/ بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم.»


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران