نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط behmaram | ارسال نظر(0)

غروب بود و زنی بی قرار ، تنها بود

زنی ز داغ برادر فکار ، تنها بود

 

غروب بود و غم خیمه ای بدون عمود

و زینبی که در آن گیر و دار ، تنها بود

 

غروب بود و سپاهی شهید و یک زینب

شود به محمل خود تا سوار ، تنها بود

 

غروب بود و علمدار خفته و زینب

کنار خیمه ی بی پاسدار ، تنها بود

 

غروب بود و برادر به مقتل و زینب

کنار آن بَدنِ بی مزار ، تنها بود

 

غروب بود و طناب و اسیری و زینب

غریب و خسته و چشم انتظار ، تنها بود

 

غروب بود و رُباب و صدای لالایی

کنار تربت یک شیرخوار ، تنها بود

 

خلاصه این همه غم بود و زینب کبری

میان لشکری از نیزه دار ، تنها بود

 


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران