هر وقت در زندگیت گیری پیش آمد و راه بندان شد،
بدان خدا کرده است،
زود برو با او خلوت کن و بگو با من چکار داشتی
که راهم را بستی!!!
هر کس که گرفتار است در واقع گرفته یار است...
حاج محمد اسماعیل دولابی
دلگیر نشو از حرف آدم ها
سال هاست که به هوای بارانی میگویند , هوای خراب ..

اما شما هر چه می خواهید باشید ، ابن زیاد باشید ، عمربن سعد باشید . ما می گوییم یک ابن زیاد در دنیا کم بود ، یک عمر سعد در دنیا کم بود ، یک سنان بن انس در دنیا کم بود ، یک خولی در دنیا کم بود ، امام حسین خواست خولی در دنیا زیاد شود ، عمر سعد در دنیا زیاد شود ، گفت ایهاالناس هر چه می توانید بد باشید که من بیمه شما هستم !
حماسه حسینی ، شهید مرتضی مطهری ص 103 ج اول






حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود…
خـــدا از آنچه فکر میکنید به شما نزدیک تر است
حدیثــــ معراج را در ادامه مطلب بخوانید…
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من و فاطمه سلام الله علیها به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شدیم و او را در حالیکه شدیداً گریه میکرد مشاهده نمودیم. من عرض کردم پدر و مادرم فداى تو باد یا رسول الله چرا گریه میکنى.
آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: ای على! آن شب که مرا در آسمان سیر میدادند(شب معراج) زنانى از امت خود را در عذاب سخت و شدید دیدم به طوری که آنها را نشناختم. از همین رو برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم.
بعد حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:
۱- زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند، و مغز سرش می جوشید.
۲- زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود، و حمیم در حلق او می ریختند.
۳- زنی را دیدم که گوشت بدنش را می خورد و آتش از زیر آن زبانه می کشید.
۴- زنی را دیدم که دو پایش به دستهایش بسته و بر او مارها و عقربها مسلط بودند.
۵- زنی را دیدم که به دو پستانش آویزان شده بود.
۶- زنی را دیدم کر و کور و لال، در حالی که در تابوتی از آتش، مغز سرش از دماغش خارج میشد و بدن او به صورت جذام و برص می بود.
۷- زنی را دیدم که به دو پایش آویزان کرده اند، در حالی که در تنوری از آتش بود.
۸- زنی را دیدم که گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسیله قیچیهائی از آتش جدا میکردند.
۹- زنی را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته، در حالی که رودههایش را میخورد.
۱۰- زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدن او بدن الاغ، و بر او هزار هزار انواع عذاب بود.
۱۱- زنی دیدم به صورت سگ که آتش از عقب او خارج میشد و ملائکه با گرز آهنین از آتش بر سر و بدنش میکوبند.
بعد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خطاب به پدر بزرگوارش فرمود: به من بگو که این زنان عمل و روششان چه بود که خداوند چنین عذابی را برای آنان مقرر فرموده است؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
۱٫ آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند، برای این بود که موهایش را از مردان نامحرم نمیپوشانید.
۲٫ آن زنی که به زبانش آویزان بود، برای این بود که شوهرش را با زبانش اذیت میکرد.
۳٫ اما آن زنی که گوشت بدنش را می خورد، بدنش را برای مردم زینت میکرد.
۴٫ آن زنی که به پاهایش آویزان بود برای اینکه از خانه بدون اجازه شوهرش خارج میشد.
۵٫ اما آن زنی که به دو پستانش آویزان بود، از همبستر شدن با شوهرش خود داری میکرد.
۶٫ آن زنی که پاهایش به دستهایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط بودند، برای اینکه از آبی که نجس و آلوده بود برای وضوء و شست وشوی استفاده می کرده و رعایت پاکی و نجسی را نمینموده است. و همچنین با لباس نجس و کثیف بوده و پس از جنابت و حیض غسل انجام نمی کرد و در نمازش سستی میکرد.
۷٫ اما آن زنی که کر و لال بود از راه زنا بچه دار میشد و به شوهرش نسبت می داد.
۸٫ آن زنی که صورت و بدنش را با قیچی جدا می کردند، خود را بر مردان عرضه میکرد.
۹٫ اما آن زنی که صورت و بدنش می سوخت، در حالی که روده هایش را می خورد برای اینکه واسطه عمل منافی عفت بود.
۱۰٫ آن زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود سخن چین و دروغگو بود.
۱۱٫ آن زنی که بصورت سگ بود به خاطر آنکه در دنیا آوازه خوان و حسود بود.
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند، و سعادتمند آن زنی است که شوهرش از او راضی باشد.
(عیون الاخبار الرضا جلد ۱ صفحه ۲۴۹، بحارالانوار جلد ۱۰۳ صفحه ۲۴۶)
افرادی که اهل تحقیق و مطالعه هستند (مخصوصاً خانمها) حتماً کتاب مسئله حجاب شهید مطهری(ره) و تفسیر سوره نور را مطالعه فرمایند.

«ملا فتحاللَّه كاشانى» در تفسیر منهج الصادقین، و «آیت اللَّه كلباسى» در كتاب انیس اللیل نقل كردهاند:
در زمان «مالك دینار» جوانى از زمره اهل معصیت و طغیان از دنیا رفت. مردم به خاطر آلودگى او جنازهاش را تجهیز نكردند، بلكه در مكان پستى و محلّ پر از زبالهاى انداختند و رفتند.
شبانه در عالم رؤیا از جانب حق تعالى به مالك دینار گفتند: بدن بنده ما را بردار و پس از غسل و كفن در گورستان صالحان و پاكان دفن كن. عرضه داشت: او از گروه فاسقان و بدكاران است، چگونه و با چه وسیله مقرّب درگاه احدیّت شد؟
جواب آمد: در وقت جان دادن با چشم گریان گفت:
یا مَنْ لَهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنیا وَ الآخرَةُ.
اى كه دنیا و آخرت از اوست، رحم كن به كسى كه نه دنیا دارد نه آخرت.
مالك، كدام دردمند به درگاه ما آمد كه دردش را درمان نكردیم؟ و كدام حاجتمند به پیشگاه ما نالید كه حاجتش را برنیاوردیم؟» .















