
از این نوع خیانت ها تا به حالا دیدید

![]()
وقتی نام پیامبر اکرم (ص) به میان می آید،غربت و مظلومیت آن پیامبر رحمت نیز به همراهش نمایان می گردد.
غربت و مظلومیتی که قرن هاست عاشقان آن عزیز مهربان و آن پیامبر اخلاق و خوبیها را به سوز و گداز انداخته است و در این بین همان پیامبری که عالم و آدم برای غربت و مظللومیتش می گریند و ناله سر می دهند و شکایت و درد این مصیبت را به خدای او عرضه می دارند ، خود در غم غربت و مهجوریت و مظلومیت قرآنش (۱)، آن کتاب هدایتگری که برای تبلیغش سالها جانفشانی کرد و برای پاسداشت آن بهترین عزیزانش را فدا نمود ، سوگوار و شاکی است.
آری ؛ پیامبر حق دارد که بنالد و شاکی باشد آنگاه که با قرآنش اینگونه غریبانه برخورد میکنند. آنهم نه از سمت دشمنان قرآن بلکه از جانب دوستان و علاقه مندان آن.
آنگاه که از قرآن فقط نام و نشانی بیش باقی نمانده و جایگاهش در حد حضور متبرکانه در مجالس شادی و عزایمان جا خوش کرده که اگر اینگونه نبود عزاهایمان حقا عزا و شادیهایمان حقا شادی می شد .مردگانمان از قرآن ما بهره برده و زوجهای جوان ما در پناه قرآن و تمسک به آن در ابتدای زندگیشان راهی پر از خیر و برکت را می پیمودند.
آنگاه که برخی از قاریان و حافظان ما آن را فقط محلی مناسب برای امرار معاش و کسب در آمد می دانند ، که اگر اینگونه نبود صوتهای دلنشینشان زیر رو کننده دلهای خواب آلوده می شد و جلسات و محافل قرآن ما هر روز رونق و صفای بیش از پیشی می یافت.
آنگاه که برخی از اصناف و بازاریان ما از قرآن فقط حضورش را در محل کسب خود لازم میدانند و احکام و دستورات آن را در باب انصاف و رزق حلال و عدم ربا خواری و ... پشت گوش می اندازند، که اگر اینگونه نبود احتکار و گرانفروشی و نزول خواری و غیره ، بلای جان کسب و پیشه مردم نمی شد و رنگ زیبای برکت از رزق ها پر نمی کشید و هر کس به هر بهانه و توجیهی ، ناانصافانه به همنوع و هم آیین خود با گرانفروشی ظلم نمی کرد.
آنگاه که برخی از معلمان و مربیان ما گفته های دیگران برایشان مستند تر و قوی تر از دستورات قرآن برای تبلیغ و استناد کردن است، که اگر اینگونه نمی بود دیگر نیازی به معلمان پرورشی و هزاران کار فرهنگی گاها بی استفاده نمی بود چرا که هر معلمی با نگاه قرآنی خویش همان درس خود را می داد و از همان درس اثبات خدا کرده و راه صلاح و رستگاری را به شاگردان خویش رهنمون می شد.
آنگاه که برخی از مبلغان دینی ما انسشان با قرآن بسیار ناچیز بوده و سیره و رفتار حتی ظاهریشان با مصادیق قرآن فاصله ای بسیار دارد، که اگر اینگونه نبود انس جوانان با روحانیت و قشر متدین بیش از پیش بوده و شاهدحضور چشمگیر علاقه مندان به کسب علوم دینی در بین نوجوانان می بودیم.
آنگاه که برخی از متولیان فرهنگی و هنری و هنرمندان ما ملاک تشخیص خوبی و بدی کارهایشان پسند دیگران است نه قرآن و خدای قرآن ، که اگر اینگونه نبود ، برای هر تقدیری و هر تشویقی در جشنواره های داخلی و خارجی به وجد نمی آمدیم و چشم بر دسیسه ها و تهاجم های فرهنگی نمی بستیم و به راحتی تن به زشت ترین کارهای غیرشرعی و حرامهای الهی نمی دادیم و برای بدست آوردن به به و چه چه دشمنان قسم خورده دست به هر کاری نمی زدیم وبرای خوش آیند و محبوب شدن در دل ها به هر شیوه و روشی متمسک نمی شدیم و البته از آن طرف نیز با هر تهدید و دشنامی نمی ترسیدیم و میدان را خالی نمی کردیم.
آنگاه که برخی از مدیران و مسئولان ما بجای تکیه برمعارف و دستورات قرآن برای موفقیت و عزت مندی ،به دنبال هزاران روش قبلا به سرانجام نرسیده می گردند ،که اگر اینگونه نبود ، برای کسب قدرت و ثروت به هر روشی از تخریب دیگران گرفته تا زیر بار هر ذلتی رفتن ، تن نمی دادند.
آنگاه که برخی از افراد جامعه ما در رفتار و منش و اخلاقیات با قرآن و مبانی آن فاصله ای بسیار دارند،که اگر نمی داشتند، اجرای قوانین حقوق شهروندی و دیگر مقررات اجتماعی و ازدواج جوانان و کار و کسب و پیشه آنان با این همه مشکلات مواجه نبود و اخلاقیات اینگونه در زیر قدمهای نفسانی لگد مال نمی گردید.
آنگاه که برخی از خانواده های ما تبیین معارف و علوم دیگر را برای فرزندانشان بر تبلیغ و ترویج و آموزش معارف قرآنی به آنها ارجح می دانند، که اگر نمی دادند امروز نوجوانان ما در خواندن حداقل قرآن و انس بیش از پیش با آن و حل مشکلات اجتماعیشان و برخورد با تهاجمات مختلف فکری، فرهنگی و اخلاقی بی مشکل می شدند.
آنگاه که امت اسلامی دیده به روی قرآن داشته و لیکن دلشان به قرآن پشت کرده ،که اگر اینگونه نمی بود استکبار و همه دشمنان اسلام ذره ای جرات تعدی به خاک و ناموس مسلمانان در کشورهای مختلف اسلامی نمی کردند .
و دهها آنگاه دیگر
می باید حکایت غریب دلتنگی و شاکی بودن پیامبر از غربت و مظلومیت قرآن هنوز پا برجا باشد.
آری ، باید بیش از مصیبت رحلت آن پیامبر خوبیها بر دل زخمدیده و شکسته حضرتش بگرییم ، که هنوز هم بعد از گذشت قرنها براحتی میتوان صدای شکایت و گلایه مندی حضرتش را از مهجوریت قرآن شنید .
بامید روز هایی که گریه ها و عمل هایمان از سر معرفت و گفته هایمان از سر صداقت بوده و قدمهایمان در مسیر زدودن غبار غریبی از قرآن و غبار غم از دل غمدیده محمد و آل محمد باشد، که اگر اینچنین باشد هم دنیایمان زیباست و هم آخرتمان.
چرا که
خونی که در رگ ماست
همه هستی مان
جان ناقابل مان
و مختصر آبرویی که داریم
همه و همه
از آن خامنه ای است
که با این کلکسیون
با این همه ثروت
ویلا ندارد… بیت دارد…
خانه اش به جای فرش
عرش دارد و گلیم و چند تکه آسمان
همه چیز ساده است
مثل خانه زهرا(س)
مثل خیمه حسین(ع)
و حسینیه امام خمینی دارد
و چفیه دارد
و عصایی که چوبش از شجره طوباست
و دست مجروحی
که ریشه در “کف العباس” دارد...
شب پنجم محرم بهم گفت قراره تا چند روز دیگه یه خبر خوبی بهم برسه برام دعا کن
همیشه بعد از هیئت شعر کجایید ای شهیدان خدایی ... رو می خوند

در برخورد با مشکلات به حضرت زهرا متوسل می شد

همیشه بچه ها رو تشویق به ورزش میکرد

یادش به خیر...
شهید شدم برای خدا . نه برای حرف مردم
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء و عند ربهم یرزقون
شهید امیر حسام ذوالعلییکی از پاسداران حفاظت هواپیمایی سپاه پاسداران و جزو بهترین نیروهای بسیج بود.شهید ذوالعلی از شاگردان برتر حاج آقای علمایی و یکی از بهتری رزمی کاران تهران بود. خصوصیات اخلاقی و معنوی و ... این شهید با نوشتن و تعریف کردن توصیف نمیشود.اگر بخواهیم قطره ای از دریای او را توصیف کنیم شاید به قول یک نفر این طور بتوان گفت که مالک اشتر پایگاه بسیج بود .همیشه رفقای خود را به ولایت پذیری از فرمانده خود و احترام به برزگترها سفارش میکرد.و خلاصه اینکه حسام خاری بود در چشم دشمنان این مملکت و به خصوص دشمنان ولایت .سرانجام منافقین کور دل در صبح روز ۱۰ دی سال ۱۳۸۸ در حالی که حسام به سمت ماموریت میرفت در اتوبان شیخ فضل الله او را تعقیب کرده و پس از تعقیب و گریز با یک ماشین به موتور او میزنند واز روی او رد می شوند که حسام پس از رسیدن به بیمارستان شهد شیرین شهادت را می نوشد.
نکته ای حائز اهمیت است که باید ذکر شود :اینکه تعدادی بر این عقیده بودن که اگر افرادی امثال حسام کشته شوند اطرافیان و دوستان ایشان به خاطر ترس از جان دست از کار می کشند اما دیدند که با کشته شدن یا به قول خودمان شهید شدن حسام نه تنها آِنها به مقاصدشان رسیدند بلکه خون ها به جوش آمد تا راه حسام که راه ولایت بود ادامه پیدا کند .این افراد وقتی دیدند که به مقاصد خود نرسیدند دست به فتنه ی دیگری زدند.آنها در محل و در تجمعات مردمی به خصوص در تشییع جنازه او شایعه ای را بین مردم پخش کردند که حسام با یک تصادف معمولی و با مرگ خدایی و خیلی ساده فوت کرده است و متاسفانه عده ای مردم ساده لوح و زود باور نیز حرف های پوچ و بی اساس آنها را باور کردند .این موضوع تا جایی رسید که افرادی به خاطر اینکه امام جمائت مسجد حسام را شهید خطاب کرده بود ُبه مسجد نمی آیند .همچنین بنده در یکی از سایتها خواندم که از حسام به عنوان قاتل مردم یاد کرده بود .در جواب این افراد باید گفت اگر کوتاه کردن دست دشمنانن اسلام و ولایت ُقتل نامگذاری می شود پس امیر المونین و اما حسین و سایر ائمه نیز قاتل هستند در ضمن لقب مبارک شهید را ما سرخود به روی حسام نگذاشتیم بلکه با دستور قاضی این اتفاق افتاد به صورتی که تا ۲ روز بعد از شهادت او قاضی حکم تحقیق داده و بعد از شهادت شاهدان ماجرا و باز بینی دوربین های کنترل ترافیک معلوم شد که قتل عمدی بوده و یک حادثه ی ساده نیست .و چندین بار با خودرو از روی او رد شده اند.مقام معظم رهبری هم به خانواده این عزیز تسلیت گفتن و از نام شهید براشون استفاده کردند.
خاطراتی از شهید ذوالعلی
چند سال پیش ُمحرم بود .دقیقا یادم نیست شب تاسوعا بود یا شب عاشورا
نزدیک غروب بود جلوی مسجدرحسام برای سیم کشی پرژکتور مسجد بالای چهارپایه ۵ متری مسجد بود که به خاطر اینکه جریان برق به فتوسل(قطعه ای که با غروب آفتاب و شب شدن جریان برق را وصل میکند)یکدفعه سیمی که دست حسام بود برق دار شد طوری که حسام رو پرت کرد .حسام هم برای اینکه نیفته دستش رو به چارپایه گرفت که باعث شد حسام با چارپایه با هم بیفتن کف خیابون حسام افتاد و چهارپایه هم افتاد روی حسام .همه گفتند که کار حسام تمومه به سرعت رفتیم سمت حسام که دیدیم داره میگه یکی این چارپایه رو از روی من برداره نفسم بالا نمیاد .... اما تعجب کردیم که یه خراش هم به دست حسام نیفتاده بود هرکس دیگه ای جای حسام بود حداقلش ضربه مغزی شده بود البته خود حسام میگفت که این لطف امام حسین بوده...
یه بار حسام با ۲ نفر دیگه ترک موتور سوار بودن که یه نفر داشته برای دخترا ایجاد مزاحمت میکرده حسام رفت بهش تذکر بده که طرف با حسام درگیر شد تا بچه اومدن پسره رو بگیرن حسام حواسش نبود طرف نامردی یه مشت گذاشت تو صورت حسام و فرار کردحسام نذاشت کسی بره دنبالش و اون هم رفت .۳ روز بعد وقتی حسام اینا داشتن از هیئت بر میگشتن(با موتور) دوباره همون پسره رو میبینن یارو میزنه رو ترمز میاد پایین .حسام فکر میکنه پسره میخواد دوباره تلافی کنه یه دفعه پسره میاد صورت حسام رو ماچ میکنه میگه آقا دماغت سالمه؟حسام میگه برای چی ؟میگه آخه من که با مشت زدم توی صورتت ۳ تا از انگشتام شکست رفتم گچ گرفتم میخواستم ببینم دماغت چی شده؟.....!!!!!
البته حسام خودش هم تعجب میکرد که چرا دماغش خون هم نیومده!خلاصه ازین دست اتفاقات براش زیاد به وجود اومد و اهل بیت کمکش می کردن تا اینکه بالاخره شهد شیرین شهادت رو نوشید اونم به دست منافقین که سفاکترین حیوانات روی زمین هستند.
خدایا عاقبت مارو شهادت در راه خودت قرار بده.اللهم الرزقنی توفیق شهاده فی رکاب مولانا صاحب الزمان"(عج)
روح پاکش همنشین اولیاءا...
فاتحه و صلوات فراموش نشه
چقدر ادم باید پست باشه تا اینکارو بکنه...قضاوت با شما
اتقوا الكذب،الصغیر منه و الكبیرفىكل جدوهزل
از دروغ بپرهیز؛ چه كوچك باشد، چه بزرگ. در هر حالى باشد؛ چه جدى، و چه شوخى.
امیر مومنان على (ع) مىفرماید:
لا یجدعبدطعم الایمان حتى یترك الكذب هزله وجده
هیچ بندهاى، مزه ایمان را نخواهد چشید، مگر این كه دروغ را چه به صورت شوخى و چه جدى ترك كند
پیامبر اكرم (ص) مىفرماید:
یا اباذر ویل للذى یحدث فیكذب لیضحك به القوم ویل له ویل له ویل له
اى ابوذر! واى بر كسى كه براى خنداندن مردم دروغ مى گوید. واى بر او، واى بر او، واى بر او.

نظرات مختلفی در این خصوص نوشته شده.اما اینبار می خوام نظر خودمو بنویسم شاید عده ای که بر ما خرده می گیرند که چرا بدعت درست می کنین و ازین جور ایراد ها ...با خواندن این مطلب قدری فقط قدری با دیدگاه من و امثال من اشنا شوند که ما در مورد اقا چگونه فکر می کنیم...
یا اولی الابصار
• یکی از دوستان تعریف میکردد.یک رسانهی غربی یا شرقی را پیدا نمیکنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانههای غربی آیا میپذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ میخواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!
• شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمهی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمیتوانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دستهجمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!
• امامتمحوری، امّتگرایی، عدالتگستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.
• امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبهی اولین نمازجمعهی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمیخواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان "امام" !!!!!بگوییم».دقت کنید اولین کسی که خواهان حذف این عنوان بود آقای هاشمی است.
این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما میگویی نمیخواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشیناش نمیگوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را میخواهم با شما دفن کنم! جملهی دومشان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
• وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت»شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسیها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
• اما کلمهی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدسترین کلمهای که آقای هاشمی در دوران ریاستجمهوریشان ابداع و تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمهی «توسعه»بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف میکنند، اما «توسعه» را صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و صهیونیستهای عالَم.
• در عرصهی بینالملل هم دو کلیدواژهی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهینآمیز است! به جایش بگوییم «قدرتهای جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آنها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرتهای جهانی» باید با آنها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیبپذیر»؛ یعنی آدمهای بیعرضهای که خودشان پذیرای آسیباند!
• پنج کلیدواژهی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژههایی که دشمنان میخواستند.
• تا موقعی که کلیدواژههای قرآنی امام خمینی که رأس آنها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصلهپینه کردن است.
• شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمیسوزد که بگویید «امام خامنهای».
• مشکلی که هست هم این است که همه میگویند «دیگران بگویند ما هم میگوییم!». اصولگراها میگویند صداوسیما شروع کند، ما هم میگوییم! صداوسیما میگوید ما که از روحانیون نمیتوانیم جلو بیفتیم! روحانیون میگویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمیتوانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی هم نمیگویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...
• بعضی هم میگویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمتالله طبرزدی) این کار را کرده و سابقهی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوبها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آنها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.
• آیتالله سید محمدباقر حکیم پا میشود میرود نجف. از آنجا نامه مینویسد به «حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای». یک هفته بعد شهیدش میکنند. آن مرد بزرگ میفهمد که باید از آنجا پیغام دهد «امام خامنهای». سید حسن نصرالله میفهمد در سختترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنهای! ما اینجا نشستهایم و نمیگوییم!
• اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، میفرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آنجا ندا داده میشود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.
پوشش صحیحی نداشت!
سفارش كرد موقع خاك سپاریاش، لباس نسوز تنش كنند.
شایدنخوانده بوکه قرآن را:
«نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ/ الَّتی تَطلِعُ عَلی الأَفْئِدَةِ»[همزه/6و7]
آتش فروزان خداست که برقلب وجانهاطلوع میکند.
وشایدهم نمیدانست که لباس نسوختنش باید ازجنس خداباشد؛
«ولِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ»[اعراف/26]

اخلاق انتخاباتی :
تذکراتی که بهتر است همه توجه کنیم
انتخابات آینده که به گفته مقام معظم رهبری خون تازهاى به پیكر انقلاب و كشور و نظام جمهورى اسلامى خواهد دمید مطمئنا مقدماتی لازم داردکه به آن مقدمات هم ایشان اینگونه بیان کردند که :«انتخابات باید سالم باشد، رقابتى باشد. رقابت غیر از خصومت است، رقابت غیر از تهمتزنىِ متقابل است؛ اینها را باید همه مواظب باشیم. رقابت این نیست كه كسى اثبات خود را متوقف بر نفى دیگرى بداند. رقابت این نیست كه كسانى بیایند براى جلب نظر مردم، وعدههاى خلاف قانون اساسى، خلاف قوانین عادى بدهند؛ اینها نباید باشد. كسانى كه وارد عرصهى انتخابات میشوند، چه از طرف مجریان و مسئولان، چه از طرف كسانى كه نامزد میشوند، بایستى به آداب و شروط یك حركت عمومىِ سالم پایبند باشند، متعهد باشند؛ این لازم است.»
بیانات در دیدار مردم قم به مناسبت سالروز 19 دی
طرفداران گفتمان امام و انقلاب باید کلکسیون اخلاق سیاسی و انتخاباتی باشند آنجا که مقام عظمای ولایت در اشاره به این نکته می فرمایند :
عقل، این سیاسیبازىها و سیاسىكارىهاى متعارف نیست؛ اینها خلاف عقل است«العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان؛ عقل چیزی است كه به وسیله آن خداوند عبادت می شود و بهشت كسب می شود»؛ عقل این است كه انسان را به راه راست هدایت میكند. اشتباه میكنند آن كسانى كه خیال میكنند با سیاسىكارى، عقلائى عمل میكنند؛ نه، عقل آن چیزى است كه راه عبادت خدا را هموار میكند.شاخصش هم براى ما، بین خودمان و خدا، این است كه نگاه كنیم ببینیم در بیان این حرف اخلاص داریم یا نه؟ به فكر خدائیم یا نه؟ من دارم براى خاطر خدا، رضاى خدا حرف میزنم یا براى خاطر جلب توجه شما دارم حرف میزنم؟ براى خاطر خداست یا براى خاطر دل مستمع و غیر مستمع است؟ معیارش این است. به خودمان مراجعه كنیم؛ اقضى القضات نسبت به انسان، خودِ انسان است. خودمان را فریب ندهیم...
بیانات در سالروز عید سعید مبعث، بیست و نهم تیرماه هشتاد و هشت
اختلاف خطرناک و تفرقه
اما این روز ها متاسفانه جدای از اختلاف نظر های عادی بی انصافی هایی در جبهه رسانه ای انقلاب نسبت به افرادی که جبهه آنها و سخنشان منتسب به مطهری زمان است دیده می شود که شاید ناشی از قدرت طلبی و منفعت طلبی بعضی افراد و عدم توجه به رضایت خدای تعالی و منویات رهبر معظم انقلاب است باز اینجا لازم است قسمتی از پیام بنیانگذار کبیر انقلاب را خطاب به نیرو های خودی که هر یک سرگرم تبلیغات انتخاباتی برای گروه خود هستند می فرمایند:
«البته یك چیز مهم دیگر هم ممكن است موجب اختلاف گردد- كه همه باید از شرّ آن به خدا پناه ببریم- كه آن حب نفس است كه این دیگر این جریان و آن جریان نمیشناسد.» امام(ره) فرمودند: «اگر آقایان از این دیدگاه كه همه میخواهند نظام و اسلام را پشتیبانى كنند، به مسائل بنگرند، بسیارى از معضلات و حیرتها برطرف میگردد ولى این بدان معنا نیست كه همه افراد تابع محض یك جریان باشند. با این دید گفته ام كه انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشكل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه میشود.انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدایت دو جریان میشود. هیچ كس نباید خود را مطلق و مبرّاى از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطى و جریانى است.اگر در این نظام كسى یا گروهى خداى ناكرده بى جهت در فكر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنكه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند، به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است. در هر حال، یكى از كارهایى كه یقیناً رضایت خداوند متعال در آن است، تألیف قلوب و تلاش جهت زدودن كدورتها و نزدیك ساختن مواضع خدمت به یكدیگر است. باید از واسطههایى كه فقط كارشان القاى بدبینى نسبت به جناح مقابل است، پرهیز نمود. شما آنقدر دشمنان مشترك دارید كه باید با همه توان در برابر آنان بایستید، لكن اگر دیدید كسى از اصول تخطى میكند، در برابرش قاطعانه بایستید.» صحیفه امام، ج21، ص: 180
امیرالمومنین در مورد وحدت و تفرقه چه می گویند؟
اما این مطلب را با یاداوری برخی از احادیث امیرالمومنین علی علیه اسلام در مورد توصیه به وحدت و پرهیز از تفرقه نیز کامل می کنیم آنجا که امیر المومنین علیه السلام سخن هایی که از روی جهل گفته می شود را عامل تفرقه بیان می فرمایند و می گویند: لو سکت الجاهل ما اختلف الناس.
اگر جاهل سکوت می کرد، مردم اختلاف نمی کردند [سبب بسیاری از اختلافات، سخنهای ناآگاهانه است ].
بحار الانوار، ج 75، ص 81
عجیب آن است که آنچه که همه افراد در این انتخابات و همه انتخابات ها بر آن وحدت نظر دارند آن است که وحدت نیروهای انقلاب و عاشقان ولایت و به اصطلاح اصول گرایان موجب پیروزی آنها و یاس دشمن است و حقیقتا تفرقه انداز شیطان و متفرق شده شکار شیطان است آنجا که مولای متقیان بیان می فرمایند:
.. فإن ید الله علی الجماعة و ایاکم و الفرقة فإن الشاذ من الناس للشیطان، کما أن الشاذ من الغنم للذئب.
دست خدا بر سر جماعت است، از تفرقه بپرهیزید، زیرا شخص تکرو، شکار شیطان است همانگونه که گوسفند تکرو، طعمه گرگ است.
شرح نهج البلاغه، جلد 8، ص 112
و غم و اندوه امیرالمومنین آنجاست که می فرمایند:
.. فیا عجبا! و الله یمیت القلب و یجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم.
شگفتا و عجبا! بخدا سوگند، وحدت اینان در راه باطل خود، و پراکندگی شما از راه حق، مایه دلمردگی و فزونی غم و اندوه است.
نهج البلاغه، خطبه .27
تعجب از بعضی افراد
گاهی انسان متعجب می شود از احوال افراد درین وانفسای آخرالزمان، در جایی که گفتار و پندار و عملکرد افراد هیچ یک دیگری را تصدیق نمی نماید؛ اسلام دینی است که شیرینی ثمره اش آنجا آشکار می شود که افراد همانقدر که مدعی آن هستند، ملتزم بدان باشند.
این تعجب از آن است که گذشتگانی که رسما تریبون دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام بودند پیوسته در ستیز با نماد عقبه تئوریک نظام اسلامی یعنی حضرت علامه مصباح یزدی بودند و بعد از آنها کسانی که از قضا مدعی ولایتمداری و ولایتپذیری هستند نه آنکه با زبان که شخصیت رسمیشان مخدوش شود بلکه عملا با او سر مخالفت دارند.
این در حالی است که می بینیم عاشقان دلباخته ولایت و قشر گمنام و بی ادعای مردم که تشنه عمل به منویات نائب امام زمانند از این چراغ نورانی و مصباحی که دقیقا عنصری که این افراد مدعی را به تخطی از اوامر ولی امر می کشاند که همان عنصر انیت است را در خود از بین برده اند ،آنجا که بر خلاف برخی از سابقه داران نهضت هیچگاه خود را در عرض ولی خویش نمی بینند و نقشی برای خود جز تبیین و اطاعت اوامر شخص ولی فقیه قائل نیستند.
تعجب آنجاست که چرا بعضی از معتقدین به امام، شهادت ذوالشهادتین1 را نمی پذیرند و چرا در کنار مطهری زمان نیستند؟ البته مطهری هم می تواند صامت و ناطق داشته باشد که امروز دم از شهید مطهری زدن و از سخنان این شهید والا مقام برای جلوه بیشتر سخن و موضع خویش استفاده کردن کار آسانی است اما...
مقام معظم رهبری تفکر چه کسی را حجت قرار دادند؟
و حرف آخر آن است که در سنت الهی حجت باید بر همگان آشکار شود آنجا که سخن خدا توسط پیامبر او برای همگان مطرح می گردد تا حجتی باشد بر مشرکان و اهل بیت حجت های الهی در تمامی دوران ها هستند و در دوران غیبت یقینا ولی فقیه حجت امام زمان است اما گاهی در زمانی که در راه های باریک منویات ولی برایمان مشتبه می شود و درسترسی بدان برای همگان امکان ندارد ،امام خامنه ای با سخنانی که هیچگاه در زمان ما در شان هیچ شخصیتی از علما و دیگران نگفته اند؛بی شک این شخصیت بزرگ را در طریق شناختن راه انقلاب حجتی قرار داده اند برای دوستاران نظام اسلامی و ولایت فقیه که فرمود : بنده نزدیك به چهل سال است كه جناب آقاى مصباح را مىشناسم و به ایشان به عنوان یك فقیه، فیلسوف، متفكر و صاحبنظر در مسایل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم.اگر خداى متعال به نسل كنونى ما، این توفیق را نداد كه از شخصیتهایى مانند علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده كند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیمالقدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر مىكند. 1378/06/13دیدار با دانشجویان
1-یکی از شاگردان حضرت امام نقل می کند:« در اوایل نهضت حدود سال 41 و 42 ، شخصی از حضرت امام اجازه می خواست ؛ برای این مسأله باید دو نفر شهادت می دادند. آیت الله مصباح که شهادت دادند امام فرمودند: شهادت ایشان کافی است ایشان ذوالشهادتین است و شهادتش به جای دو شاهد پذیرفته می شود.»

