
اینها همه بخاطر استكبار در زمین و نیرنگهاى بدشان بود امّا این نیرنگها تنها دامان صاحبانش را مىگیرد آیا آنها چیزى جز سنّت پیشینیان و (عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمىیابى»(سوره فاطر 42-43)
البته هیچ تغییری در سنت و قانون الهی پیدا نخواهد شد. هر کس در مقابل این سنت بایستد و عصیان کند مشمول همین قانون خواهد شد. شهر پمپی که نمایشی از انحطاط و سقوط اخلاقی امپراطوری روم بود به سر انجامی همانند قوم لوط دچار گردید.
این شهر نیز به وسیله انفجارهای آتشفشانی کوه «وزوو» نابود شد آتشفشان وزوو سمبل کشور ایتالیا و قبل از آن نشانه شهر ناپل است . کوه آتشفشانی وزوو اگرچه طی دو هزار سال گذشته آرام بوده است اما نام آن را کوه اخطار گذارده اند. چنین نامی به دلیل فجایع و حوادثی بوده است که در تاریخ از این کوه به ثبت رسیده است.

.jpg)
فاجعه ای که برای «سدوم و عمورا» روی داد شباهت زیادی به حوادث تخریب گر شهر پمپی داشته است. در سمت راست وزوو شهر ناپل و سمت شرق آن شهر پمپی قرار دارد. مذاب وخاکستر ناشی از فوران آتشفشانی که دو هزار سال پیش روی داد حیات را از این شهر برچید. حادثه آنقدر ناگهانی روی داد که همه چیز در شهر به همان حالت که در اثنای زندگی روزمره بود دست نخورده ماند و امروز دقیقا به همان گونه که دو هزار سال پیش بودند باقی است. گویی زمان منجمد شده است.
.jpg)
اینکه شهر پمپی از صفحه زمین با چنین بلایی محو شد ، بی هدف و اتفاقی نبوده است. اسناد تاریخی نشان می دهد که این مرکز هرزگی و فساد به آنچنان فحشایی محشور بود که حتی فاحشه خانه ها هم چنین شهرتی نداشته اند. مردان به شکل کاملا عریان بر در فاحشه خانه ها می ایستادند. بر اساس سنتی که ریشه اش اعتقادات میتراپرستی بوده است اندام انسان ومقاربتهای جنسی نبایستی پوشیده باشند بلکه باید کاملا آشکارا به نمایش درآیند.
شهر پمپی در روز ۱۹ اوت سال ۷۹ میلادی در پی فعالیت آتشفشانی کوه وزوو که ۲۸ ساعت ادامه داشت به زیر ۶ متر کوهی از مواد مذاب و خاکستر آتشفشانی رفت. از ۲۰هزار نفر جمعیت پمپی دو هزار نفر ناپدید شدند و مابقی آرام آرام مذاب و به تلی از مجسمه های سنگی تبدیل شدند.
مذاب کوه وزوو به آنی تمامی شهر را از نقشه منطقه جاروب کرد. جالب ترین جنبه این حادثه آن است که هیچ کس نتوانسته است در مقابل فوران آتشفشان وحشتناک وزوو بگریزد. یک خانواده در حال صرف غذا در یک لحظه تبدیل به سنگ شده اند. زوجهای بسیاری پیدا شدند که در حین انجام عمل مقاربت تبدیل به سنگ شده بودند. از همه جالبتر آن است که این زوجها هر دو از یک جنس و یا زوجهایی از دختران و پسران کم سن وسال بوده اند. صورت برخی از اجساد انسانهای سنگ شده که از داخل زمین کشف شده اند همچنان سالم و صحیح باقی مانده است صورت آنها حالت گیج و منگ دارد.
مجهول ترین جنبه این حادثه در اینجاست که چگونه هزاران انسان بی آنکه چیزی بشنوند و یا ببینند منتظر می مانند تا مرگ آنها را دریابد. این بعد حادثه نشان می دهد که نابودی و محو شهر پمپی دقیقا مشابه همان حوادث ویرانگری است که در قرآن به آنها اشاره شده، زیرا قرآن زمانی که این حوادث را بازگو می کند به «نابودی ناگهانی» اشاره دارد. به عنوان مثال در سوره (یس) چنین توصیفی است : همه سکنه شهر به یک لحظه هلاک شدند. این وضعیت در آیه 29این سوره چنین می آید : « (بلكه) فقط یك صیحه آسمانى بود، ناگهان همگى خاموش شدند!» ؛ آیه 31 سوره قمر وقتی تخریب و نابودی قوم ثمود را بازگو می کند مجدادا به نابودی آنی اشاره می کند «ما فقط یك صیحه [صاعقه عظیم] بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگى بصورت گیاه خشكى درآمدند»
مرگ مردم پمپی در یک لحظه رخ داد، همان گونه که در آیات بالا نقل شد. فاجعه هرچه بود،همه چیز به همان حالت اولیه و بدون تغییر باقیمانده است. در سال ۱۹۹۱نیمی از این شهر از زیر خاکستر بیرون کشیده شد ولی هنوز هم دو پنجم این شهر سوخته در زیر زمین است. هر ساله جمعیت زیادی از موزه طبیعی پمپی دیدن می کنند و این شهر به یکی از جاذبه های گردشگری ایتالیا تبدیل شده است اما متاسفانه جایی از دیده عبرت در این نگاه ها یافت نمی شود.نواحی ناپل که فساد و هرزگی در آن شیوع دارد از مراکز ونواحی بی بند وباری شهر پمپی دست کمی ندارد. جزیره کاپری پایگاهی برای همجنس بازی و برهنگی گرایی است و در صنعت توریسم به بهشت همجنس بازی شهرت دارد. نه تنها در کاپری و ایتالیا بلکه تقریبا در تمامی دنیا چنین انحطاط اخلاقی وجود دارد و مردم هم هیچ توجه و اصراری به پند گیری از تجربیات تلخ مردم گذشته ندارند. در سوره سجده درباره همین مردم می فرماید : «و اگر اینان روی بگردانند به آنها بگو شما را از صاعقه عاد و ثمود بیم می دهم. »
منبع : کتاب اقوام هلاک شده نوشته هارون یحیی و ترجمه مژگان دستوری(انتشارات کیهان) با اضافات


'''''''''''''''''''''''''''''''''''''''
'''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''
مردم سنگ شده شهر پمپی در موزه طبیعی شهر پمپی
مردم سنگ شده شهر پمپی در موزه طبیعی شهر پمپی
مردم سنگ شده شهر پمپی در موزه طبیعی شهر پمپی
اجساد سنگ شده که از دل خاک در شهر پمپی بیرون آورده شده(تصاویر کتاب)
تصویری از زندگی لوکس و تجملی و وسائل مردم شهر پمپی قبل از وقوع حادثه
وبه یادآور زمانى كه بهفرشتگان گفتیم: براى آدم سجده كنید. پس سجده كردند، مگر ابلیس كه گفت: آیا براى كسى سجده كنم كه از گل آفریدهاى؟!
در قرآن بارها به مسألهى سجود فرشتگان و سرپیچى ابلیس اشاره شده است.
ابلیس، از جنّ است، «كان من الجنّ»(137) ولشكریانى دارد، «وجنود ابلیس اجمعون»(138) و سپاه او پیاده و سواره، «و اَجلِب علیهم بخَیلك و رَجِلِك»(139) و عامل انحراف و سجده نكردنش نیز قیاس خاك و آتش بود. «خلقتنى من نارٍ و خلقته من طین»(140)
پیامها:
1- سجده براى غیر خدا، امّا به فرمان خداوند، مانعى ندارد. «و اذ قلنا...اُسجدوا لآدم»
2- فرشتگان، تسلیم فرمان خدایند. «و اذ قلنا للملائكة اسجدوا... فسجدوا»
3- انسان گل سرسبد موجودات است، چرا كه فرشتگان معصوم در برابر او سجده كردند. «اُسجدوا لآدم فسجدوا»
4- اعتقاد به برترىهاى موهوم، شیطانى است، زیرا شیطان، به برترى نوع خود عقیده داشت. «ءاسجد لمن خلقت طیناً»
5 - اعتراض به حكمت، عدل وامر خدا، بدتر از سجده نكردن است. «ءاسجد...»
6- ابلیس موجودى سنجشگر و داراى اختیار است. «الاّ ابلیس ءاسجد...»
7- اجتهاد در مقابل نصّ ممنوع است. (ابلیس، در برابر نصّ خداوند، اجتهاد كرد) «قلنا... اُسجدوا... ءاسجد لمن خلقت طیناً»
8 - ریشهى معصیت گاهى خودبرتربینى است. «ءاسجد لمن خلقت طیناً»
9- حسد ابلیس، چشم حقیقتبین او را بست، خاك و گل بودن آدم را دید، «ءاسجد... طیناً» ولى روح الهى او را ندید. «نفخت فیه من روحى»(141)
10- ابلیس، ملاك ارزش را عناصر مادّى مىپندارد. «طیناً»
ابلیس گفت: به من خبر ده، این است آن كسى كه بر من گرامى داشتى؟ اگر تا قیامت مهلتم دهى، یقیناً بر نسل او افسار زده، به زیر سلطه مىكشم، مگر اندكى را.
«أرأیت» به معناى «اخْبرنى»، به من خبر ده مىباشد. «اَحتنكنّ» از «حَنك»، طنابى است كه به گردن حیوان انداخته و او را مىكشند. «اِحتناك»، به معناى از ریشه درآوردن و سلطهى كامل یافتن نیز مىباشد.(142)
پیامها:
1- خودپرستى، انسان را به طغیان در برابر خدا مىكشد. «هذا الّذى كرّمت علىّ»
2- دلكندن از جاه ومقام، یكى از سختترین امتحانات است. «كرّمتَ علىّ»(143)
3- حسادت، به تدریج به كینه و اقدام علیه دیگران تبدیل مىشود. «لئن اخّرتن... لاحتنكنّ ذرّیته»
4- برخى حسدها وكینهها نسلهاى آینده را نیز در برمى گیرد. «ذرّیته»
5 - ابلیس هم از قیامت آگاه بود و هم به آن ایمان داشت. «اخّرتن الى یوم القیامة»
6- انسان در برابر وسوسههاى شیطان، آزاد است و حقّ انتخاب دارد. «الاّ قلیلاً»
7- برخى از خطر سلطهى ابلیس درامانند. «الاّ قلیلاً»
(خداوند به ابلیس) گفت : برو، هر كس از آدمیان از تو پیروى كند، قطعاً كیفرتان دوزخ است، كیفرى كامل!
1- خداوند، مهلتخواهى ابلیس را پذیرفت. «اذهب»
2- انسان در پذیرش راه خدا یا پیروى از شیطان، آزاد است. «فمن تبعك»
3- جایگاه ابلیس و پیروانش، دوزخ است. «جزائكم جهنّم»
4- كیفر الهى كامل است، گنهكاران هم كیفر گناهان خود را مىچشند، هم كیفر گمراه كردن دیگران را به طور كامل دریافت مىكنند. «موفورا»
مردم در انتخابات بینی دشمن را به خاک میمالند

به گزارش جنبش حضور آگاهانه، حجتالاسلام مهدی طائب امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در پاسخ به این سئوال که وضعیت جبهه متحد اصولگرایان را در آینده چگونه ارزیابی میکنید، گفت: اصولگراها با هم متحد میشوند و در آینده نزدیک شاهد این اتحاد و همبستگی خواهیم بود.
رئیس قرارگاه عمار افزود: به کاندیداها توصیه میکنم یقین بدانند چه به مجلس راه پیدا کنند چه رأی نیاورند راجع به هر کلمهای که بگویند و هر قدمی که بردارند و هر پولی که خرج کنند در آخرت باید جواب بدهند.
وی ادامه داد: این دنیا را هر جوری که ایزوله کنند میشود آنها را دور زد ولی خدا را به هیچ وجه نمیتوان دور زد.
طائب تصریح کرد: بر این اساس دقت کنند دروغ، تهمت، غیبت، مطلبی که نمیدانند و پولی که برای آنها حلال نیست خرج نکنند.
وی خاطر نشان کرد: اگر 100 درصد تشخیص دادند که باید بیایند کاندیدا بشوند و واقعا بر اساس وظیفه آمدهاند فقط و فقط در چارچوبی که خدای متعال تعیین کرده حرکت کنند اگر مقدر باشد رأی میآورند و اگر مقدر نباشد عالم و آدمها به هم بدوزند رأی نمیآورند.
وی یادآور شد: حضرت امام خمینی(ره) فرمودند حتی برای وظیفه هم دنبال پست و مقام ندوید زیرا در آنجا دست شیطان قوی است.
طائب خطاب به مردم گفت: مردم ما از اول انقلاب ثابت کردند که در همه صحنهها حضوری گسترده داشته، دارند و خواهند داشت انقلاب مال این مردم است و دشمن اگر بتواند مردم را از انقلاب جدا کند انقلاب به زمین میخورد و وقتی این مردم با انقلاب هستند این نظام بر پا میماند.
وی افزود: ما چه بخواهیم و چه نخواهیم دشمن انقلاب را به شکل یک رفراندم نگاه میکند و دستگاههای دشمن این کار را انجام میدهند در صورتی که انتخابات، انتخابات است.
طائب تصریح کرد: به دلیل ویژگیهای انقلاب دشمن تلاش میکند انتخابات ما را کمرنگ قلمداد کند اما مردم ما با حضور پر رنگ و پر شور خود این بار هم ثابت میکنند که در این رفراندم بینی دشمن را به خاک میمالند.
وی به وضعیت اقتصادی مردم اشاره کرد و گفت: مردم ما در عین حالی که حرکت الهی آغاز کردهاند ولی مسئله انقلاب برای مردم مهمتر است بنابراین تا آنجایی که خلل اقتصادی به انقلاب ضربه نزده باشد برای مردم مهم است و درباره آن بحث میکنند اما همین که ببینند این خلل اقتصادی باید تحمل شود آن را تحمل میکنند.
طائب گفت: دولت باید تلاش کند این خللها رخ ندهد و یک قسمت هم مردم ما باید توجه داشته باشند که ما در حال جنگ مبارزه با استکبار هستیم.
آن سه چیز عبارتند از: معراج ، سؤ ال در قبر و شفاعت .
و روایت شده که آن دو ملک به هیئت هولناک بیایند، صداى ایشان مثل رعد غرنده و چشمهایشان مثل برق خیره کننده باشد؛ سؤ ال کنند که پروردگارت کیست ؟ و پیغمبرت کیست ؟ و دینت چیست ؟ و نیز سؤ ال کنند از ولى و امام او، پس در آن حال چون جواب دادن بر میت سخت و محتاج است به کمک ، لاجرم براى مرده دو جا تلقین ذکر کرده اند: یکى وقتى که او را در قبر مى گذارند و بهتر آنست که ، به دست راست ، دوش راست ، و به دست چپ ، دوش چپ او را بگیرند و حرکت دهند و تلقین کنند. و دیگر وقتى که او را دفن کردند، مستحب است که ولى میت یعنى نزدیکترین خویشان او بعد از آنکه مردم از سر قبر او برگردند نزد سر میت بنشیند و با صداى بلند او را تلقین کند و بهتر است که دو کف دست را روى قبر گذارد و دهان را نزدیک قبر برد، و اگر دیگرى را نائب کند نیز خوب است ؛ و وارد شده است که چون این تلقین را کند منکر به نکیر مى گوید: بیا برویم تلقین حجتش کردند احتیاج به پرسیدن نیست پس برمى گردند و سؤ ال نمى کنند.
در کتاب من لا یحضره الفقیه است که چون پسر جناب ابى ذر غفارى (رضى الله عنه ) وفات کرد ابوذر بر سر قبر او ایستاده و دست بر قبر مالید و گفت : خداى ، تو را رحمت کند اى ذر. به خدا سوگند که تو نسبت به من نیکوکار بودى و شرط فرزندى را بجا مى آوردى ، والحال که تو را از من گرفته اند من از تو خشنودم . به خدا سوگند که از رفتن تو مرا بر من باکى نیست و نقصانى به من نرسید، و ما لى الى اءحد سوى الله من حاجه ((یعنى بغیر از حق تعالى به احدى حاجت ندارم )) و اگر نبود هول مطلع ((یعنى جاهاى هولناک آن عالم که بعد از مرگ دیده مى شود)) هر آینه خوشحال مى شدم که به جاى تو رفته باشم ولکن مى خواهم چند روزى تلافى مافات کنم و تهیه آن عالم را ببینم و هر آینه اندوه از تو مرا مشغول ساخته که کارى که برایت سودمند باشد انجام دهم سوگند به خدا که براى مرگ تو گریه نمى کنم و غم مردنت را ندارم تنها غم من حال فرداى تو است . فلیت شعرى ما قلت و ما قیل لک پس کاش مى دانستم که تو چه گفتى و به تو چه گفتند؟ خداوندا حقوقى را که براى من بر او واجب کرده بودى بر او بخشیدم پس تو هم حقوق خود را که بر او واجب کرده بودى ببخش چه آنکه تو به جود و کرم از من سزاوارترى .
و از حضرت صادق (ع) منقولست که چون مؤ من را داخل در قبر کنند نماز در طرف راست و زکوه در طرف چپ او و بِر یعنى نیکویى و احسان مسلط بر او شود و صبر او در ناحیه اى قرار گیرد، پس وقتیکه دو ملک سؤ ال بیایند صبر به نماز و زکوه و بِر گوید: صاحب خود را دریابید یعنى میت را نگاهدارى کنید پس هر گاه از آن ناتوان شدید من نزد آن هستم .
علامه مجلسى در محاسن به سند صحیح از امام صادق یا امام باقر علیهماالسلام روایت کرده است که چون مؤ من مى میرد با او در قبرش شش صورت داخل مى شود یکى از آنها خوشروتر و خوشبوتر و پاکیزه تر از باقى صورتهاست ، پس یکى در جانب راست و یکى در جانب چپ و یکى در پیش رو و یکى در پشت سر و یکى در پائین پا مى ایستند و آنکه خوش صورت تر است در بالاى سر؛ پس سؤ ال یا عذاب از هر جهت که مى آید آنکه در آن جهت ایستاده است مانع مى شود پس آنکه از همه خوش صورت تر است به سایر صورتها مى گوید: شما کیستید؟ خدا از جانب من شما را جزاى خیر دهد. صاحب طرف راست مى گوید: من نمازم . صاحب جانب چپ مى گوید: من زکاتم . آنکه در پیش روى است مى گوید: من روزه ام . آنکه در عقب سر است مى گوید: من حج و عمره ام . و آنکه در پایین پا است مى گوید: من بِر و احسان به برادران مؤ منم . پس آنها به او مى گویند: تو کیستى که از همه ما بهتر و خوشروتر و خوشبوترى ؟ مى گوید: من ولایت آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین (هستم ).
و شیخ صدوق در فضیلت روزه شعبان روایت کرده که هر که نُه روز از آنرا روزه بگیرد منکر و نکیر وقت سئوال به او مهربانى مى کنند.
و از حضرت باقر (ع) روایت شده که براى کسى که شب بیست و سوم ماه رمضان احیاء بدارد و صد رکعت نماز بخواند خداوند هول و هراس از نکیر و منکر را از او برطرف مى کند. و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده که در خضاب ، چهارده خصلت است که یکى از آنها آن است که منکر و نکیر از او حیا مى کنند. و دانستى که این ، از خواص تربت پاک نجف آنست که حساب منکر و نکیر از کسى که در آن مدفون است ؛ ساقط است و براى تاءیید آن حکایت زیر را مى گویم .
((حکایت ))
علامه مجلسى (رحمه الله علیه ) در تحفه از ارشاد القلوب و فرحه الغرى نقل کرده که مرد صالحى از اهل کوفه گفت : من در یک شب بارانى در مسجد کوفه بودم . ناگاه درى را که جانب قبر مسلم (ع) است کوبیدند؛ چون در را گشودند جنازه اى را داخل کردند و در صفه اى که در جانب قبر مسلم است گذاشتند. یکى از ایشان را خواب ربود. در خواب دید که دو شخص نزد جنازه حاضر شدند، و یکى به دیگر گفت که ببین ما را با او حسابى هست تا پیش از آنکه از رصافه بگذرد از او بگیریم زیرا پس از آن به نزدیک او نتوانیم رفت . پس بیدار شد و خواب را براى رفیقان خود نقل کرد و در همان ساعت آن جنازه را برداشتند و داخل نجف کردند که از حساب و عذاب نجات یابد.
قلت ولله در من قال :
فلست اخاف النار عند جواره ***و لا اتقى من منکر و نکیر
فعار على حامى الحمى و هو فى الحمى ***اذا ضل البیدا عقال بعیر۱۰
یکی از ختمهاى مؤثرآن است كه با طهارت و اخلاص و در جايى دور از چشم ديگران، 530 مرتبه اين دعا را زمزمه كنيد كه:
أللّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَة وَ أَبِيْها وَ بَعْلِها وَ بَنِيْها وَ السِّرِ الْمُسْتِوْدِعِ فِيْها بِعَدَد ما أَحاطَ بِهِ عِلْمُك
بارخدايا! درود و سلام بفرست بر وجود گرامى فاطمه و بر پدر گرانقدر او و همسر ارجمند او و دو فرزندش و بر راز بهامانت سپرده شده در وجود نازنين او، به شمار آنچه علم و دانش بىكران تو آن را فراگرفته است.
| This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 950x475 and weights 333KB. |

حضرت مهدي (عج) :
اين حروف ازخبرهاي غيبي هستند كه خداوند آنرا به اطلاع بنده اش حضرت زكريّا(ع) رساند و سپس داستان آنرا براي حضرت محمد(ص) نقل كرد . حضرت زكريّا(ع) از خدا خواست اسم پنج تن را به اوبياموزد ، جبرئيل نازل شد واسامي پنج تن را برايش آورد و گفت آنان عبارتند از حضرت محمد(ص) ، حضرت علي(ع) ،حضرت فاطمه(س) ،امام حسن (ع) و امام حسين(ع) .
با اين نامها غم و غصه اش ازبين مي رفت و اندوهش به خوشي تبديل ميگشت اما وقتي به نام مبارك امام حسين(ع) ميرسيد اشك درچشمانش حلقه ميزدو نفسهايش به شماره مي افتاد . روزي عرض كرد خدايا مرا چه ميشود كه وقتي نام امام حسين(ع) را بزبان جاري ميكنم اشكم جاري ميشود و آه ازجگرم بلند ميشود ؟
خداوند داستان امام حسين(ع) را برايش نقل كرد و فرمود : « كهيعص » ، پس « ك » علامت اختصاري نام كربلاست ، « هـاء » علامت شهادت خاندان امام حسين(ع) است ، « ياء » علامت نام يزيد است ، همان كسي كه اين ستم را بر امام حسين (ع) روا داشت ، « عين » علامت عطش و تشنگي امام حسين (ع) در روز عاشورا است و « صاد » علامت صبر و بردباري امام حسين (ع) است .
منبع : کتاب کمال الدین و تمام النعمه نوشته شیخ صدوق
مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!
این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.
امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.
بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش
گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری.
تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره... من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم.
آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!
بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.
فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.
اما... وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه! بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...!
حدیث ثقلین یکی از ادله اثبات غیبت امام زمان (عج) است ٰ زیرا پیامبر در آن حدث می فرماید :
(( لن یفترقا )) یعنی چه حاضر باشند و چه غایب ٰ اگر کسی این حدیث را تحقیق و معنای آن را تحصیل کند ٰ مسئله غیبت ٰ خیلی برای او واضح خواهد بود ٰ زیرا در غیر این صورت (( لزم الانفکاک بین القران و العتره )) / کتاب در محضر عارفان / ص 55
توضیح مطلب :
اول حدیث ثقلین را کامل بنویسم (( انی تارک فیکم الثقلین ٰ کتاب الله و عترتی اهل بیتی ٰ انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ٰ ما ان تمسکتم لن تضلوا ابدا ))
ترجمه : پیامبر بارها فرمودند (( همانا من دو شی ء گرانبها بین شما به ودیعه می گذارم که ایندو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد ٰ اگر به این دو (با هم ) تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد ))
بیان ادعا : اینکه این حدیث ٰ دلیل مهمی بر حضور و زنده بودن و غیبت امام زمان دارد ...
بیان اثبات ادعا : اگر ما به این نکته برسیم که این حدیث قطعی الصدور باشد ٰ و هیچ شکی نداشته باشیم که از پیامبر صادر شده ( البته این مطلب اثبات شده است و قطعا از پیامبر است و به تواتر رسیده ٰ هم از دیدگاه اهل تسنن و هم شیعه ) حال با این نکته میرویم سراغ اثبات وجود و زنده بودن امام زمان (عج)
پیامبر فرمودند : هرگز و هرگز بین قرآن و اهل بیت (ع) جدایی نخواهد افتاد ٰ و این دو همیشه با هم هستند ٰ حال اگر ما معتقد نباشیم به زنده بودن امام زمان و بگوییم او هنوز به دنیا نیامده ٰ در حقیقت این حدیث و کلام رسول الله نقض گردیده ٰ
چرا که اگر امام نباشد ٰ نتیجه این است که بین آندو جدایی افتاده ٰ در حالی که این حدیث ثقلین از نظر شیعه و سنی یکی از احادیث بسیار روشن و مستند و صحیح بوده و هیچ شکی در آن نیست ٰ
پس لازمه عدم جدایی زنده بودن امام است ..




